رویکرد تحولی در تأمیناجتماعی
علی جهانی کارشناس بیمههای اجتماعی
سازمان تأمیناجتماعی با پوشش غالب جامعه بازنشستگی کشور و اتکا به منابع درونزا، ستون اصلی نظام بیمههای اجتماعی است و تراز میان تعهدات سنگین و منابع وصولی را در شرایطی پیچیده مدیریت میکند. در صدر واقعیتها، وزن بیبدیل این نهاد در ساختار رفاه کشور قرار دارد. حدود ۷۰ درصد بازنشستگان زیر چتر تأمیناجتماعیاند و پرداخت مستمری به میلیونها نفر، ماهانه دهها هزار میلیارد تومان منابع میطلبد. این بار مالی، صرفاً به مستمری محدود نمیشود؛ هزینههای درمان، بیمههای تکمیلی و سایر خدمات تعهدی نیز بهصورت مستمر بر دوش سازمان قرار دارد. با این حال، ویژگی متمایز تأمیناجتماعی در نحوه تأمین این هزینههاست: اتکا به حقبیمههای وصولی، بازدهی سرمایهگذاریها و پیگیری مطالبات، نه بودجه عمومی.
منطق مالی سازمان بر یک قاعده ساده استوار است: هر ریال وصولی باید در خدمت پایداری تعهدات و بهبود کیفیت زندگی بیمهشدگان هزینه شود. به همین دلیل، تنظیم مصارف با دقت انجام میگیرد تا هم استمرار پرداختها تضمین شود و هم سطح رفاه مستمریبگیران ارتقا یابد. در همین چارچوب، افزایش سالانه مستمریها و اجرای سیاست متناسبسازی، بهویژه در دو سال اخیر، در دستور کار بوده است. این سیاست با هدف کاهش فاصله میان مستمریها و واقعیتهای تورمی اجرا شده و تداوم آن در سالهای پیشرو نیز برنامهریزی شده است. در لایه نهادی، تأمیناجتماعی بهعنوان سازمانی غیردولتی با استقلال مالی عمل میکند؛ نهادی که بدون اتکا به خزانه عمومی، به جامعهای چند ده میلیونی خدمت میدهد. این استقلال، هم مزیت است و هم محدودیت: از یکسو امکان چابکی در تصمیمگیری را فراهم میکند و از سوی دیگر، سازمان را ناگزیر میسازد که در مدیریت منابع، انضباطی مضاعف داشته باشد؛ بهویژه آنکه بخش عمده منابع از نیروی کار تأمین میشود و به همین دلیل، کارگران، بازنشستگان و مستمریبگیران در کانون توجه سیاستگذاری قرار دارند. در سطح اجرایی، تکالیف قانونی همچون مواد ۹۶ و ۱۱۱، جهتگیری روشنی به سیاستهای رفاهی دادهاند. افزایش مستمریها متناسب با هزینههای زندگی و حفظ حداقلهای معیشتی، دو محور اصلی این تکالیف است. اجرای متناسبسازی نیز در همین راستا، کوشیده است تعادلی میان دریافتی بازنشستگان و شاخصهای اقتصادی برقرار کند؛ اقدامی که بهطور نسبی رضایت ذینفعان را در پی داشته و به بهبود ادراک عمومی از عملکرد سازمان انجامیده است. با این همه، مقیاس تعهدات، چالش اصلی باقی میماند. تأمیناجتماعی به جمعیتی بالغ بر نیمی از کشور خدمت میدهد؛ از بیمهشدگان شاغل در صدها هزار کارگاه تا بازنشستگان و افراد تبعی آنان. هزینههای ماهانه برای ایفای تعهدات کوتاهمدت و بلندمدت، به ارقامی بسیار بالا رسیده و هرگونه اختلال در جریان منابع میتواند پایداری این نظام را تحت تأثیر قرار دهد. از این رو، تقویت پایههای درآمدی، بهبود بهرهوری سرمایهگذاریها و تسریع در وصول مطالبات، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی ساختاری است.