عبور تأمیناجتماعی از سال دشوار
مهناز بیرانوند روزنامه نگار
سال ۱۴۰۴ برای سازمان تأمیناجتماعی نه صرفاً یک مقطع زمانی، بلکه صحنهای فشرده از تقاطع بحرانها و تصمیمها بود؛ سالی که در آن، همزمانی فشارهای اقتصادی، الزامات قانونی، اختلالات بیرونی و افزایش تعهدات، معادلهای پیچیده و چندوجهی پیشروی بزرگترین نهاد بیمهای کشور قرار داد. سازمانی که بیش از نیمی از جمعیت کشور بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به آن وابستهاند، ناگزیر بود در شرایطی حرکت کند که از یک سو، جریان ورودی منابع به دلیل افت فعالیتهای اقتصادی و کاهش بیمهپردازی با محدودیت مواجه شده و از سوی دیگر، هزینههای تعهدی با شتابی قابلتوجه در حال افزایش بود. رشد دستمزدها، اجرای دو مرحله متناسبسازی حقوق بازنشستگان، افزایش هزینههای درمانی و گسترش دامنه تعهدات، همگی به فشار مضاعف بر منابع انجامید. در کنار این عوامل، رخدادهای غیرمترقبه، از جمله اختلال در فضای کسبوکار و محدودیتهای زیرساختی، روند وصول حقبیمه را تحت تأثیر قرار داد. با این حال، آنچه در این سال برجسته شد، نه صرفاً حجم چالشها، بلکه نحوه مواجهه با آنها بود؛ رویکردی که بر حفظ پایداری خدمات، مدیریت نقدینگی و جلوگیری از اختلال در ایفای تعهدات متمرکز شد و در نهایت، عبور از سالی دشوار را ممکن ساخت.
ناترازی ساختاری در نقطه کانونی
در مرکز تمامی فشارهای سال ۱۴۰۴، پدیدهای قرار داشت که طی سالهای اخیر به دغدغهای مزمن در نظام بیمهای کشور تبدیل شده است: ناترازی منابع و مصارف. این ناترازی که حاصل شکاف میان رشد هزینههای تعهدی و محدودیت در افزایش منابع است، در سال گذشته بهواسطه همزمانی چند عامل، ابعاد عمیقتری یافت. کاهش نسبی بیمهشدگان اجباری، افت نرخ رشد درآمدهای ناشی از حقبیمه و در مقابل، افزایش هزینههای مستمری و درمان، ساختار مالی سازمان را تحت فشار قرار داد.
در چنین شرایطی، سازمان تأمیناجتماعی ناگزیر بود از سطح مدیریت روزمره عبور کند و به سمت طراحی پاسخهای ساختاری حرکت کند. تدوین ۳۲ برنامه در حوزه افزایش درآمد و کنترل مصارف، در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ برنامههایی که با هدف ایجاد توازن در تراز مالی، در دستور کار قرار گرفت و شامل ۲۲ محور درآمدی و ۱۰ محور کنترلی بود. این رویکرد، نشاندهنده چرخش به سمت مدیریتی فعال و آیندهنگر است؛ مدیریتی که تلاش میکند بهجای واکنش به بحران، مسیر مهار آن را طراحی کند.
با این حال، باید توجه داشت ناترازی موجود، صرفاً محصول تصمیمهای کوتاهمدت نیست، بلکه ریشه در ساختارهای کلان اقتصادی و بیمهای دارد. یکی از مهمترین این عوامل، عدم انطباق مزد واقعی با مبنای بیمهپردازی در سالهای گذشته است؛ مسألهای که به تضعیف تدریجی منابع ورودی صندوق انجامیده است. در این چارچوب، تأکید بر اصلاحات پارامتریک و اتخاذ رویکردی بلندمدت، بهعنوان پیششرط عبور از این وضعیت مطرح شده است؛ اصلاحاتی که بدون آنها، هرگونه توازن ایجادشده، موقتی و ناپایدار خواهد بود.
تلاش برای تقویت منابع پایدار
در مواجهه با فشارهای مالی، یکی از محورهای اصلی سیاستگذاری در سال ۱۴۰۴، تقویت منابع پایدار از طریق گسترش پوشش بیمهای و افزایش دامنه بیمهپردازان بود. سازمان تأمیناجتماعی در این مسیر، با انعقاد تفاهمنامههای هدفمند با گروههای شغلی مختلف، تلاش کرد همزمان با افزایش منابع، عدالت بیمهای را نیز تقویت کند.
پوشش بیمهای ورزشکاران، فعالان حوزه فرهنگ و رسانه و نیز معلمان مدارس غیردولتی، از جمله اقداماتی بود که در این چارچوب به اجرا درآمد. در بخش آموزش، فراهم شدن امکان بیمهپردازی برای صدها هزار معلم و کارکنان مدارس غیردولتی، نقطهعطفی در توسعه دامنه پوشش بیمهای محسوب میشود؛ اقدامی که علاوه بر تقویت منابع، به کاهش شکافهای حمایتی در بازار کار نیز کمک میکند.
در کنار توسعه منابع، کنترل هزینهها نیز بهعنوان ضلع مکمل این راهبرد مورد توجه قرار گرفت. مدیریت هزینههای غیرضرور، بهینهسازی فرایندهای هزینهکرد و تمرکز بر بهرهوری، از جمله اقداماتی بود که در راستای کاهش فشار بر منابع انجام شد. در این میان، مدیریت نقدینگی در شرایط اضطرار، بهعنوان یکی از نقاط قوت عملکردی سازمان در سال گذشته قابل توجه است؛ تواناییای که امکان تداوم پرداختها و جلوگیری از بروز اختلال در خدمات را فراهم کرد.
این مجموعه اقدامات، در قالب طرحهای تحولی و توسعهای تعریف شد؛ طرحهایی که هدف آنها، افزایش کارایی، بهبود کیفیت خدمات و ایجاد توازن پایدار در منابع و مصارف است. به بیان دیگر، سازمان تأمیناجتماعی تلاش کرد از دل بحران، مسیر اصلاح و بازآرایی ساختار مالی خود را نیز هموار کند.
تعهدات فزاینده و الزامات رفاهی
در سوی دیگر معادله، بار تعهدات سازمان تأمیناجتماعی در سال ۱۴۰۴ بهطور قابلتوجهی افزایش یافت. پرداخت مستمری به میلیونها بازنشسته که بهتنهایی بخش عمدهای از منابع ماهانه سازمان را به خود اختصاص میدهد، در کنار هزینههای درمانی گسترده برای جمعیتی چند ده میلیونی، فشار سنگینی بر تراز مالی وارد کرد.
اجرای دو مرحله متناسبسازی حقوق بازنشستگان نیز اگرچه از منظر عدالت اجتماعی و حفظ قدرت خرید اقدامی ضروری به شمار میرود، اما به افزایش قابلتوجه هزینههای جاری انجامید. مجموع پرداختهای مرتبط با این سیاست به هزاران میلیارد تومان در ماه رسید و سهم بزرگی از منابع سازمان را به خود اختصاص داد. در کنار آن، پرداخت عیدی بازنشستگان، که در سال گذشته با افزایش قابلتوجهی همراه شد، نیازمند تأمین منابعی کلان بود که بخشی از آن از مسیرهای اعتباری جبران شد.
در این میان، نقش دولت در تأمین بخشی از منابع، بهویژه از طریق پرداخت بدهیهای انباشته، اهمیت ویژهای یافت. تخصیص منابع در قالب اوراق و سهام، امکان تسویه بخشی از تعهدات، بهویژه در حوزه درمان و مطالبات مراکز طرف قرارداد را فراهم ساخت. همچنین پیشبینی منابع قابلتوجه در بودجه سال آینده برای تأدیه دیون دولت، نشانهای از تداوم این روند حمایتی است.
با این حال، اتکا به منابع جبرانی، نمیتواند راهحلی پایدار برای مسئله ناترازی باشد. استمرار پایداری مالی سازمان، نیازمند ترکیبی از اصلاحات ساختاری، تقویت پایههای درآمدی و مدیریت دقیق تعهدات است؛ مسیری که بدون آن، تداوم وضعیت موجود با ریسکهای فزاینده همراه خواهد بود.
کارنامه سال ۱۴۰۴ سازمان تأمیناجتماعی را میتوان روایتی از مدیریت در شرایط فشار و عدمقطعیت دانست؛ روایتی که در آن، تلاش برای حفظ توازن میان تعهدات گسترده و منابع محدود، محور اصلی تصمیمگیریها بوده است. این تجربه نشان میدهد که پایداری بزرگترین نهاد بیمهای کشور، نه صرفاً به عملکرد مدیریتی در سطح سازمان، بلکه به اصلاحات عمیق در سطح کلان اقتصادی و نهادی وابسته است. در نبود این اصلاحات، هرچند عبور از بحران ممکن است، اما تکرار آن در آینده، اجتنابناپذیر خواهد بود.