printlogo


طرح میزان پلی میان کودکان آسیب‌پذیر و خانواده
افشین ذوالفقارزاده روزنامه نگار

 افزایش توجه به وضعیت کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست در سال‌های اخیر، سیاست‌گذاران حوزه رفاه اجتماعی را به طراحی سازوکارهای تازه‌ای برای حمایت از این گروه آسیب‌پذیر واداشته است. در همین چارچوب، «طرح میزان» به عنوان یکی از برنامه‌های مهم سازمان بهزیستی برای ساماندهی حمایت از این کودکان شکل گرفت؛ طرحی که در شرایط بحرانی اخیر نیز بار دیگر کارآمدی آن در تأمین امنیت و ثبات زندگی کودکان مورد توجه قرار گرفت.

ظرفیت خانواده‌ها در دوره بحران
در روزهایی که کشور تجربه جنگی کوتاه اما پرتنش را پشت سر گذاشت، یکی از نگرانی‌های جدی نهادهای اجتماعی، وضعیت کودکان فاقد سرپرست مؤثر بود؛ کودکانی که به دلیل فقدان یا ضعف ساختار حمایتی خانواده، بیش از دیگران در معرض آسیب قرار می‌گیرند. در همین شرایط، گزارش‌هایی از مراکز نگهداری کودکان منتشر شد که نشان می‌داد بسیاری از این کودکان، جز مواردی که نیازمند مراقبت‌های پزشکی ویژه بودند، به طور موقت در محیط خانواده‌های میزبان اسکان داده شده‌اند. این رخداد، بیش از هر چیز نشان داد که سازوکارهای پیش‌بینی‌شده در قالب طرح‌های حمایتی جدید، به‌ویژه طرح «میزان»، توانسته‌اند در مواقع بحران نقش مهمی در ایجاد ثبات برای زندگی این کودکان ایفا کنند.
موضوع حمایت از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست از جمله مسائل بنیادین نظام رفاه اجتماعی در بسیاری از کشورها به شمار می‌رود. این کودکان نه‌تنها از حمایت طبیعی خانواده محروم‌اند، بلکه در صورت فقدان نظام حمایتی مؤثر، ممکن است در معرض انواع آسیب‌های اجتماعی، آموزشی و روانی قرار گیرند. از همین رو، طی سال‌های اخیر تلاش شده است تا با طراحی برنامه‌های تازه، مسیرهای کارآمدتری برای حمایت از آنان فراهم شود. طرح «میزان» نیز در همین چارچوب و با هدف ایجاد نوعی تعادل در نظام حمایت از کودکان فاقد سرپرست مؤثر شکل گرفت؛ تعادلی که بتواند میان نیازهای کودک، ظرفیت خانواده‌های داوطلب و امکانات نهادهای حمایتی پیوندی پایدار برقرار کند.

آغاز یک رویکرد خانواده‌محور
اجرای طرح میزان از آذرماه سال ۱۴۰۲ و در چارچوب آیین‌نامه اجرایی قانون حمایت از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست آغاز شد. فلسفه اصلی این طرح بر یک اصل مهم استوار است: رشد و پرورش کودک در محیط خانواده، حتی اگر این خانواده موقت یا جایگزین باشد، در مقایسه با اقامت طولانی‌مدت در مراکز نگهداری، فرصت‌های بهتری برای شکل‌گیری شخصیت، امنیت روانی و رشد اجتماعی فراهم می‌کند. در سال‌های گذشته، مراکز شبانه‌روزی و شبه‌خانواده نقش مهمی در نگهداری از کودکان فاقد سرپرست ایفا کرده‌اند، اما تجربه‌های جهانی و پژوهش‌های اجتماعی نشان می‌دهد که محیط خانواده همچنان بهترین بستر برای رشد متعادل کودک به شمار می‌آید. طرح میزان تلاش کرده است با استفاده از ظرفیت خانواده‌های داوطلب، امکان نگهداری موقت و مراقبت خانوادگی از کودکان را فراهم کند تا آنان بتوانند در فضایی گرم‌تر و انسانی‌تر رشد کنند. این رویکرد، علاوه بر تأمین نیازهای عاطفی و تربیتی کودکان، به نوعی بازتوزیع عادلانه فرصت‌های حمایتی نیز کمک می‌کند. در واقع یکی از اهداف اصلی طرح میزان ایجاد تعادل در دسترسی کودکان نیازمند به خدمات رفاهی، آموزشی و حمایتی است. به بیان دیگر، این طرح می‌کوشد شرایطی فراهم کند که هیچ کودکی صرفاً به دلیل فقدان سرپرست مؤثر از امکان رشد، آموزش و زندگی سالم محروم نشود.
از سوی دیگر، طرح میزان تنها به نگهداری موقت کودکان محدود نمی‌شود. در این چارچوب، توجه به ابعاد مختلف رشد کودک از جمله آموزش، سلامت روان، مهارت‌های اجتماعی و توانمندسازی فردی نیز در نظر گرفته شده است. این نگاه چندبعدی سبب می‌شود حمایت از کودکان صرفاً به تأمین نیازهای اولیه محدود نشود، بلکه زمینه‌ای برای شکل‌گیری آینده‌ای مستقل و پایدار برای آنان فراهم آید.

ضرورت حمایت در شرایط امروز
تحولات اجتماعی و اقتصادی سال‌های اخیر نشان داده است که مسئله کودکان بی‌سرپرست یا بدسرپرست تنها یک موضوع محدود به برخی خانواده‌ها نیست، بلکه به‌طور مستقیم با شرایط کلی جامعه پیوند دارد. عواملی مانند فقر، مشکلات اقتصادی، مهاجرت‌های اجباری، آسیب‌های اجتماعی و حتی بحران‌های امنیتی می‌توانند زمینه افزایش تعداد کودکانی را فراهم کنند که از حمایت مؤثر خانواده محروم می‌شوند.
در چنین شرایطی، وجود یک نظام حمایتی منسجم و کارآمد برای شناسایی و حمایت از این کودکان اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. طرح میزان دقیقاً با همین هدف طراحی شده است تا بتواند ساختار منظم‌تری برای مدیریت وضعیت کودکان فاقد سرپرست مؤثر ایجاد کند و از پراکندگی خدمات حمایتی جلوگیری نماید.
سرمایه‌گذاری در حمایت از این کودکان در واقع نوعی سرمایه‌گذاری بلندمدت برای آینده جامعه محسوب می‌شود. کودکانی که در محیطی امن و حمایت‌گر رشد می‌کنند، احتمال بیشتری دارد که در آینده به شهروندانی فعال، سالم و مسئول تبدیل شوند. در مقابل، بی‌توجهی به وضعیت آنان می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری چرخه‌های تازه‌ای از آسیب‌های اجتماعی شود. به همین دلیل بسیاری از کارشناسان حوزه رفاه اجتماعی معتقدند که سیاست‌های حمایتی از کودکان آسیب‌پذیر باید به عنوان بخشی از راهبردهای کلان توسعه اجتماعی مورد توجه قرار گیرد. طرح‌هایی مانند میزان، اگر به‌درستی اجرا و تقویت شوند، می‌توانند نقش مهمی در کاهش آسیب‌های اجتماعی و تقویت سرمایه انسانی کشور ایفا کنند.

تصویر آماری حمایت اجتماعی
آمارهای رسمی نیز نشان می‌دهد که مسئله حمایت از کودکان فاقد سرپرست مؤثر ابعادی گسترده دارد. بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی سازمان بهزیستی، سالانه حدود شش هزار کودک بی‌سرپرست یا بدسرپرست وارد چرخه حمایتی این سازمان می‌شوند. این رقم بیانگر آن است که نظام حمایت اجتماعی باید همواره آمادگی پذیرش و ساماندهی شمار قابل توجهی از کودکان نیازمند حمایت را داشته باشد.
در عین حال، روند فرزندخواندگی در کشور نیز طی سال‌های اخیر با افزایش قابل توجهی روبه‌رو شده است. به گفته مسئولان سازمان بهزیستی، در حال حاضر به ازای هر کودک واجد شرایط برای فرزندخواندگی، حدود ۲۵ متقاضی وجود دارد؛ آماری که از یک سو بیانگر تمایل بالای خانواده‌ها برای پذیرش سرپرستی کودکان است و از سوی دیگر نشان می‌دهد که فرایندهای واگذاری سرپرستی با حساسیت و استانداردهای سخت‌گیرانه انجام می‌شود.
بررسی آمارهای موجود نشان می‌دهد که تاکنون هزاران کودک توانسته‌اند از طریق سازوکارهای حمایتی مختلف به محیط خانواده بازگردند یا در قالب خانواده‌های جایگزین زندگی جدیدی را آغاز کنند. بخشی از این کودکان نیز به خانواده‌های زیستی خود بازگشته‌اند و گروهی دیگر در قالب فرزندخواندگی یا خانواده‌های پیوندی تحت حمایت قرار گرفته‌اند. در حال حاضر نیز حدود ده هزار کودک در بیش از هفتصد مرکز شبه‌خانواده در سراسر کشور زندگی می‌کنند.
اهمیت طرح‌هایی مانند میزان زمانی بیشتر آشکار می‌شود که جامعه با شرایط بحرانی یا ناامنی مواجه می‌شود. در چنین موقعیت‌هایی، خانواده‌ها ممکن است با فشارهای شدید اقتصادی و روانی روبه‌رو شوند و در نتیجه احتمال افزایش کودکان نیازمند حمایت نیز بالا می‌رود. جنگ‌ها و بحران‌های امنیتی می‌توانند ساختار بسیاری از خانواده‌ها را دچار اختلال کنند و کودکان را در معرض آسیب‌های جدی قرار دهند.
در چنین شرایطی، وجود سازوکاری که بتواند به سرعت کودکان آسیب‌دیده را شناسایی کرده و بستر امنی برای نگهداری از آنان فراهم کند، اهمیت حیاتی پیدا می‌کند. تجربه اخیر نشان داد که طرح میزان می‌تواند در مواقع بحران نیز به عنوان ابزاری مؤثر برای انتقال کودکان به محیط‌های امن خانوادگی و کاهش فشار بر مراکز نگهداری عمل کند. در نهایت، آنچه از بررسی تجربه اجرای این طرح برمی‌آید، تلاش برای ایجاد نوعی تعادل در نظام حمایت اجتماعی از کودکان است؛ تعادلی که میان ظرفیت‌های نهادی، مشارکت خانواده‌ها و نیازهای واقعی کودکان شکل می‌گیرد. حمایت از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست تنها یک وظیفه انسانی یا قانونی نیست، بلکه اقدامی راهبردی برای حفظ سلامت اجتماعی و تضمین آینده جامعه به شمار می‌آید. طرح میزان را می‌توان گامی در همین مسیر دانست؛ تلاشی برای آنکه هیچ کودک آسیب‌پذیری در میان پیچیدگی‌های زندگی اجتماعی، از فرصت داشتن آینده‌ای امن و انسانی محروم نماند.