printlogo


چهار باور نادرست درباره خودکشی

 باورهای نادرست درباره خودکشی می‌توانند مانع شناخت، گفت‌وگو و کمک‌شوندگی به موقع شوند. نخستین خطای رایج این است که گفته می‌شود کسانی که از خودکشی حرف می‌زنند، هرگز آن را انجام نمی‌دهند؛ در حالی که تقریباً همه قربانیان پیش از اقدام، نشانه‌ها یا هشدارهایی ابراز کرده‌اند. جملاتی مثل «وقتی من نباشم، دلتان برایم تنگ می‌شود» یا «دیگر راهی برای رهایی نمی‌بینم» نباید بی‌اهمیت تلقی شوند، حتی اگر به شوخی بیان شوند.
باور دوم این است که اگر کسی تصمیم به خودکشی بگیرد هیچ چیز نمی‌تواند مانعش شود؛ اما واقعیت چنین نیست. حتی افراد بشدت افسرده میان خواست زندگی و رهایی از درد در نوسانند. آن‌ها مرگ را نمی‌خواهند، بلکه در جست‌وجوی پایان رنج‌اند؛ پس مداخله، گفت‌وگو و حمایت می‌تواند مسیر تصمیمشان را تغییر دهد. در باور نادرست سوم گفته می‌شود فردی که خودکشی می‌کند اصلاً تمایلی به کمک ندارد؛ اما پژوهش‌ها نشان داده‌اند بیش از نیمی از قربانیان خودکشی در شش ماه پیش از مرگ، به دنبال یاری یا مشاوره پزشکی بوده‌اند. میل به کمک در آنان وجود دارد، ولی اغلب با ناامیدی و احساس بی‌فایده بودن پوشانده می‌شود. و سرانجام، تصور اشتباه چهارم آن است که صحبت درباره خودکشی ممکن است کسی را به فکر آن بیندازد. در واقع دقیقا عکس آن درست است؛ گفت‌وگو صادقانه و بدون قضاوت درباره این موضوع، می‌تواند راهی برای تخلیه بحران درونی فرد و آغاز کمک حرفه‌ای باشد. خودکشی یک واقعیت تلخ اما قابل پیشگیری است؛ و اصلاح همین باورهای ساده اما خطرناک، می‌تواند به معنای نجات زندگی انسان‌ها باشد.