وقتی گرینلند مهره شطرنج قدرتها شد
مهشید مهدیزاده روزنامهنگار
اگر تصور میکردید گرینلند فقط یک تکه یخ بزرگ و ساکت در قطب شمال است، باید تجدیدنظر کنید. این جزیره عظیم، با وسعتی بیش از 2 میلیون کیلومتر مربع، در سالهای اخیر به یکی از داغترین موضوعهای ژئوپلیتیک جهان تبدیل شده است؛ موضوعی که حتی در شامِ خانوادهها هم بحثبرانگیز شده، مثل آن داستانهای هزار بار تکرارشده فوتبال و اقتصاد! گرینلند نه فقط بر نقشه قاره اروپا و آمریکا نشسته، بلکه در قلب یک بازی بزرگی از قدرتها قرار دارد؛ جایی که منافع استراتژیک، منابع طبیعی و رقابتهای جهانی با هم گره خوردهاند. ایالات متحده تضمین میکند که کنترل و نفوذ در این جزیره برای امنیت ملی و منافع اقتصادیاش حیاتی است، اما واقعیت ماجرا از این هم پیچیدهتر است.
گرینلند در قلب نقشه جهانی
بسیاری از مواقع در سیاست، موقعیت جغرافیایی بر همه چیز دیگر مقدم است، مثل یک مهره شاه در بازی شطرنج که مرکز صفحه را اشغال میکند و بازی را از آنجا میسازد. گرینلند دقیقاً چنین وضعی دارد: در تقاطع اقیانوس اطلس، آرام و منجمد شمالی قرار گرفته، جایی که مسیرهای جدید حملونقل دریایی و هوایی با ذوب شدن یخها پدیدار میشوند و میتوانند مسیرهای سنتی تجارت جهانی را به چالش بکشند.
در طول جنگ جهانی دوم، آمریکا برای جلوگیری از سقوط گرینلند به دست نیروهای دشمن، حضورش را در این جزیره تثبیت کرد. پس از جنگ، این حضور به یک پایه امنیتی دائمی شمالگان تبدیل شد و پایگاهی مثل Pituffik که برای هشدار موشکی و نظارت فضایی اهمیت دارد، همچنان فعال است.
واشنگتن میگوید که حضور و نفوذ در گرینلند باعث میشود تا مسیرهای ناوبری شمالی و دسترسی به مناطق دوردست قطب شمال را بهتر زیر نظر داشته باشد و بتواند تحرکات رقبای جهانی را قبل از رسیدن به آمریکا رصد کند. این نگاه، تفسیر آمریکا از امنیت ملی در قرن بیستویکم است: نظارت زودهنگام، حضور ژئوپلیتیک و نفوذ در مناطق استراتژیک.
معادن و ثروت پنهان
وقتی بحث از منابع طبیعی میشود، گرینلند تبدیل به یک معدن اسرارآمیز میشود. بخش اعظم این جزیره تحت پوشش یخ است، اما بخشهایی که قابل دسترسیاند، مخزن مواد معدنی حیاتی هستند که امروز اساس بسیاری از فناوریهای پیشرفتهاند.
بیش از دوسوم مواد معدنی شناختهشده «حیاتی و کمیاب» در جهان در این سرزمین یافت شدهاند: عناصر کمیاب خاکی، گرافیت، نیکل، تنگستن، روی، طلا، مس و دیگر عناصر که در ساخت باتریها، وسایل الکترونیکی، توربینهای بادی و صنایع دفاعی نقش دارند.
اگر این مواد از زیر یخها بیرون بیایند، اقتصاد آینده جهان میتواند تا حد زیادی به آنها وابسته شود. آمریکا به دلیل وابستگی به چین در این معادن، به دنبال ایجاد منابع جایگزین و کاهش وابستگی است. در حالی که خود آمریکا تولیدکننده نفت بزرگی است، مواد معدنی استراتژیک برایش اهمیت بیشتری پیدا کردهاند، بهخصوص وقتی چین بخش عمدهای از زنجیره تأمین جهانی را در اختیار دارد. اما استخراج این منابع کار آسانی نیست: سرمای شدید قطب، یخِ همهجاگیر، زیرساختهای اندک و مخالفتهای زیستمحیطی کار را دشوار میکند، به گونهای که حتی پروژههای معدنی فعلی به کندی پیش میروند.
آمریکا، روسیه و چین
طمع برای گرینلند فقط داستان آمریکا نیست، بلکه بخشی از یک رقابت جهانی گستردهتر است. در حالی که واشنگتن حضور خود را در گرینلند تقویت میکند و آن را با نام امنیت ملی توجیه میکند، رقبای استراتژیک هم کمین کردهاند. روسیه از زمان اتحاد جماهیر شوروی حضور نظامی و دریایی قوی در شمالگان داشته و برای حفظ نفوذ سنتی خود در این منطقه تلاش میکند. چین هم با اعلام خودش بهعنوان کشور «نزدیک به قطب شمال»، در پی گسترش مسیرهای تجاری و حتی راهبردیاش در شمالگان بوده است.
واشینگتن گاهی این رقابت را با زبانی تقریباً فیلمهای هیجانی روایت میکند: از تهدیدهای فرضی نظامی چین و روسیه در نزدیکی گرینلند صحبت میکند تا ضرورت کنترل منطقه را برای امنیت قاره آمریکا بزرگتر جلوه دهد. واقعیت این است که حضور جدی نظامی آنها در گرینلند مشاهده نشده، اما رقابت برای نفوذ سیاسی، اقتصادی و اطلاعاتی باعث شده تا این منطقه حساستر از همیشه شود.
در عین حال، اروپا هم واکنش نشان داده و میخواهد نقش فعالتری در حفظ امنیت در شمالگان ایفا کند، بدون اینکه احساس کند آمریکا در حال یکجانبه عمل کردن است.
مردم محلی چه میگویند؟
در میان تمام این منافع کلان، صدای واقعی مردم این جزیره گاهی نادیده گرفته میشود. مردمان گرینلند، که بیشتر آنها اینوئیت و فرهنگهای بومی دارند، بارها تأکید کردهاند که نمیخواهند به «کالایی قابل خرید و فروش» تبدیل شوند. آنها حق تعیین سرنوشت خود را محترم میشمارند و به استقلال و هویت فرهنگی خود افتخار میکنند.
نظرسنجیها نشان میدهند که بخش قابل توجهی از مردم گرینلند مخالف واگذاری کنترل جزیره به قدرتهای خارجی هستند و تأکید میکنند که همکاریهای اقتصادی و توسعه پایدار را ترجیح میدهند تا اینکه بخشی از بازی قدرتها شوند.
آینده سرد یخها و طمعها
در نهایت، گرینلند دیگر فقط یک جزیره یخی نیست؛ این سرزمین به نمادی از رقابتهای سیاسی، اقتصادی و استراتژیک جهانی تبدیل شده است. آمریکا آن را نه فقط به خاطر موقعیت جغرافیایی، بلکه بهخاطر پتانسیل منابع و توان بالقوه تأثیر در معادلات جهانی دنبال میکند. چین و روسیه هم هرکدام به نوعی در گوشهای از این میدان حضور دارند، ولو اینکه به صورت مستقیم درباره گرینلند اعلام ادعای مالکیت نکرده باشند.
و شاید جالبترین بخش این داستان این باشد که گرینلندیها، به جای اینکه صرفاً موضوع بحث قدرتها باشند، خودشان نقش فعالتری در تعیین سرنوشت و آینده سرزمینشان میخواهند. این تجربه میتواند الگویی باشد برای جهانی که در آن قدرتها باید با احترام به حقوق بومیان و توسعه پایدار بازیهای بزرگشان را پیش ببرند.
سرزمین یخ با هویتی سبز
گرینلند، بزرگترین جزیره جهان، با وسعت ۲.۱۶ میلیون کیلومتر مربع، در شمال اقیانوس اطلس و نزدیک اقیانوس منجمد شمالی قرار دارد. این جزیره، گرچه بخشی از پادشاهی دانمارک است، از نظر جغرافیایی به آمریکای شمالی و شمال شرقی کانادا نزدیک است. حدود ۸۰ درصد مساحت گرینلند زیر کلاهکهای یخی وسیع پوشیده شده و تنها نوارهای ساحلی امکان زندگی انسان را فراهم میکنند. فرهنگ گرینلند ترکیبی منحصر به فرد از سنتهای اینویتها و تأثیرات اروپایی و اسکاندیناوی است که هویتی خاص به این سرزمین بخشیده است. این جزیره کمتر شناختهشده، مقصدی جذاب برای گردشگران ماجراجوست. نام «گرینلند» یا سرزمین سبز را اریک سرخ، وایکینگ ایسلندی تبعیدی، برای جذب مهاجران انتخاب کرد؛ اما شواهد علمی نشان میدهد که حدود ۲.۵ میلیون سال پیش، این جزیره واقعاً سرسبز بوده است.