کودکان در دنیای دیجیتال
حمیدرضا علینیا روزنامه نگار
این صحنهای آشنا در حمل و نقل عمومی است. پدر یا مادری یک گوشی همراه در دست دارد و کارتونهای پر سر و صدایی را به کودک خردسال خود نشان میدهد. آنها با هم به صفحه نگاه میکنند و میخندند؛ اما والد و کودک به ندرت به یکدیگر نگاه میکنند یا به مناظر اطراف توجه دارند. در حالی که بسیاری از والدین در چنین تجربیاتی شریک هستند، این تنها نمونهای است از اینکه چگونه فناوری جزئی از روتینهای روزانه ما شدهاند و نحوه تعامل و ارتباط ما با دنیای اطراف و مهمتر از همه با یکدیگر را تغییر دادهاند.
تأثیر تغییرات بر رشد کودکان
توسعه انسانی اساسا یک عمل اجتماعی است. از دوران نوزادی، ما در دنیای اطراف خود شرکت میکنیم و با کمک اطرافیان آگاهمان از تجربهها، بهویژه از موقعیتهای ناآشنا و برخوردهای فرهنگی میآموزیم.
زمانی که بزرگترها با کودکان تعامل میکنند، دیدگاهها را به اشتراک میگذارند و دانش جدیدی خلق میکنند. ما جهان اطراف خود را با تمام تنوع، پیچیدگی و زیبایی آن درک میکنیم. کودکان از آن یاد میگیرند و بزرگترها هم یاد میگیرند چگونه از چشم یک کودک به جهان نگاه کنند. چگونه میتوانیم با جهان روبرو شویم یا آن را درک کنیم وقتی توجهمان به یک صفحه نمایش جذب شده است؟
پنج دهه تحقیق در رشتههای توسعه نشان داده است که تا چه اندازه توسعه انسانی به ساختار جزئی ارتباطات اجتماعی روزانه وابسته است. برای نوزادان و کودکان خردسال، ارتباط برقرار کردن یک امر انتزاعی یا مفهومی نیست: بلکه این ارتباطات بر اساس لحظات کوچک و روزمرهای است که با دیگران به اشتراک میگذاریم، از متوقف شدن برای مشاهده یک حلزون آرام در مسیر مدرسه گرفته تا خواندن دستهجمعی یک کتاب در میز صبحانه. این همان مسیر انسان شدن ما است. آنچه که فعالیتهای اولیه بین کودکان و بزرگترها را خاص میکند این است که این فعالیتها لحظه به لحظه از طریق صحبت، نگاه، اشارهها و حرکات مشترک ساخته میشوند. همانطور که تحقیقات ما به طور گسترده نشان داده است، در ماهها و سالهای اول زندگی، نوزادان الگوهای تعامل با دیگران را تجربه کرده و یاد میگیرند. الگوهایی که در آن زمانبندی نگاه، حرکات، صداها و زبان اهمیت زیادی دارد. الگوهای تعامل شامل مدت زمانی است که شما به یکدیگر نگاه میکنید یا یاد میگیرید که در یک مکالمه یا فعالیت، وقفه ایجاد کنید و نوبتها را رعایت کنید. نمونه دیگر الگوهای تعامل اشاره کردن به یک شیء جالب در اتاق، پیش از برقراری تماس چشمی است. این الگوها به ما میآموزند که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم و در فعالیتهای مشترک شرکت کنیم. در حال حاضر هیچ جایگزینی برای چنین الگوی یادگیریای وجود ندارد.
انسانهای پسا دیجیتال
دستگاههای هوشمند و ابزارهای پخش آنلاین باعث شدهاند که رسانههای دیجیتال به بخش جداییناپذیر زندگی خانوادگی تبدیل شوند. دو سوم از کودکان دو تا پنج ساله بیش از یک ساعت در روز از صفحههای نمایشگر استفاده میکنند و میانگین سن شروع استفاده از صفحهنمایش به طور چشمگیری پایینتر آمده است.
در دو دهه گذشته، پژوهشگران نشان دادهاند که چگونه فناوریهای دیجیتال در حال تغییر نحوه مقابله کودکان با کارها و فعالیتهای روزمره خود هستند؛ از بازی و توجه کردن گرفته تا به خاطر سپردن چیزها و خوابیدن. قرار گرفتن در معرض دستگاههای دیجیتال بهطور روزانه به مشکلاتی مانند عدم توانایی در انجام تکالیف، اتمام کارها و حفظ آرامش در مسائل خانوادگی مرتبط است. به نظر میرسد کیفیت خواب هم تحت تاثیر منفی صفحهنمایش قرار دارد، بهویژه اگر درست قبل از زمان خواب استفاده شود.
حتی روشن بودن تلویزیون در پسزمینه میتواند تاثیر منفی بر زمان بازی کودکان بسیار کوچک داشته باشد و کیفیت توجه متمرکز آنها را مختل کند و مدت زمان بازی را کاهش دهد. درعینحال اگرچه علوم اعصاب به ما میگوید که مواجهه مکرر با فناوریهای هوشمند، در حال تغییر ساختار مغز انسانها است، اما همه این تغییرات منفی نیستند. محتوای باکیفیت رسانهای، مانند کارتونها یا اپلیکیشنهای آموزشی، میتواند به کودکان کمک کند تا احساسات خود را بهتر مدیریت کرده و مهارتهای زبانیشان را بهبود بخشند. پس آیا ما در حال تکامل به موجودات فوق هوشمند تکنولوژیکی هستیم؟ آیا وقتی اجازه میدهیم کودکان در دنیای خیالی کارتونهای صفحه نمایش گوشیمان پرسه بزنند، آنها هوشمندتر میشوند؟
شاید همانطور که نویسندگان و آکادمیسینهایی مانند «ژانت وینترسون» و «کاترین ان. هایلز» پیشنهاد میکنند، این یک پدیده کاملا منفی نباشد. از نگاه این نویسندگان، تبدیل شدن به موجود پسا انسانی، گام بعدی تکامل طبیعی بشر به سوی سازگاری و تغییر به چیزی بلکه متفاوت است. چیزی که لزوما نه بدتر و نه بهتر خواهد بود؛ در حالی که این پتانسیل وجود دارد تا فناوری کودکان را در برخی زمینهها هوشمندتر کند، همچنین ما میدانیم که فناوری میتواند توجه، بازی و خواب آنها را مختل کند. چیزی که نمیدانیم این است که دقیقا چگونه فناوری بر نحوه ارتباط کودکان و والدین با یکدیگر تاثیر میگذارد.
هیچ دستور جادویی وجود ندارد
یک قرن پیش، ماریا مونتسوری، پزشک و فیلسوف تعلیم و تربیت، بر این باور بود که بهترین هدیهای که یک بزرگسال میتواند به کودک بدهد، توجه است. از نظر او، «توجه» تنها به معنای صرف زمان نیست، بلکه به معنای همسویی با روش کشف جهان توسط کودک و تجربه مشترک آن است. این توجه، فراتر از حضور فیزیکی، به کودک این فرصت را میدهد که جهان را از چشم بزرگترها ببیند و در این فرآیند، خود نیز رشد کند. با این حال، اگر در لحظاتی که کودک در حال کشف دنیای اطراف است، توجه ما معطوف به چیز دیگری شود، فرصتهای یادگیری مشترک از دست میرود. وقتی که بزرگترها ذهنشان جای دیگری است، کودکان نیز قدرتهای درونی خود را نمیآزمایند و از ظرفیتهای اجتماعیشان بهطور کامل استفاده نمیکنند. در این لحظات است که تعاملات اصلی و مبادلات معنایی میان کودک و بزرگتر شکل میگیرد. با سرعت شگفتانگیز پیشرفت فناوری، این سوال پیش میآید که تا چه حد این فناوریها در حال تغییر شیوههای ارتباطی و تماسهای حیاتی میان والدین و کودکان هستند.
والدین در جوامع غربی، به طور فزایندهای نگران زمان استفاده از صفحهنمایشهای دیجیتال توسط فرزندان خود هستند. برای بسیاری از آنها، برقراری تعادل در استفاده از این فناوریها و پیدا کردن زمانی برای حضور واقعی در کنار فرزند، به چالشی جدی تبدیل شده است. اما اینکه والدین تنها به شیوههای تربیتی خود ایراد بگیرند، راه حل اصلی نیست. کلید این معضل در فهم دقیق این است که کدام لحظات از زمان مشترک باید به دستگاههای دیجیتال سپرده شوند و کدامیک نیازمند حضور بدون فناوری هستند. گروه تحقیقاتی «سیت» (SITE) در آزمایشگاه رباتیک دانشگاه «لوند» سوئد، در حال بررسی این موضوع است که کودکان چگونه فناوری را درک میکنند و تأثیرات این تغییرات بر تعاملات اجتماعی آنها در محیطهای مدرسه و خانواده چیست. پیشنهاد آنها این است که هر لحظهای که در آن با هم میگذرانیم و بدون صفحهنمایش است، حتی اگر به نظر بیاهمیت برسد، دارای ارزشی بیپایان است. چه خواندن کتاب قبل از خواب، تعریف داستانهای خیالی هنگام رانندگی، جمعآوری شاه بلوط در خیابان یا حتی لحظات بیحوصله بودن، همه اینها اجزای مهمی از تجربه مشترک هستند که باید از دست ندهیم.
در نهایت، آنچه اهمیت دارد این است که ما انتخاب کنیم چه لحظاتی از زندگی خود را به فناوری بسپاریم و کدامیک را بدون آن بگذرانیم. هیچ پاسخ واحدی برای همه وجود ندارد؛ مهم این است که هر خانواده خود راهی را پیدا کند که برای آنها مناسبتر باشد.
منبع: theconversation.com