آزادی که زیر سایه الگوریتم محو میشود
«شاید اینطور به نظر آید که من خودم تصمیم میگیرم کی کار کنم، ولی اگر نتوانم در ساعات شلوغ امتیاز خوبی بیاورم یا شکایتی داشته باشم، سیستم من را محدود میکند. آزادی من فقط یک تصور است.» بخشی از روایت «محمد» راننده یکی از پلتفرمهای تاکسی اینترنتی نشان میدهد که او هم مانند بسیاری دیگر، میداند که الگوریتمهای تعیین نرخ یا امتیازدهی که به ظاهر ابزار مدیریت و کارایی هستند، در عمل تعیین میکنند چه کسی درآمد بیشتری کسب کند و چه کسی عملاً کنار گذاشته شود. وقتی از دور به کارگران پلتفرمی نگاه میکنیم، شاید کار آسان، منعطف و آزاد را تصویر کنیم؛ شغلی که بتوان در ساعات دلخواه انجام داد و بدون هیچ محدودیتی درآمد کسب کرد، اما واقعیت برای کسانی که روزانه با این پلتفرمها سروکار دارند، کاملاً متفاوت است. بسیاری از رانندگان تاکسی اینترنتی، پیکهای موتوری و حتی فریلنسرها، تجربهای مداوم از تضاد میان «آزادی ظاهری» و «کنترل واقعی» را دارند؛ آزادی که تنها روی کاغذ وجود دارد و کنترل پنهانی که الگوریتمها و سیاستهای پلتفرم اعمال میکنند.
«پیمان» یکی از پیکهای موتوری که سالهاست با چند پلتفرم همکاری میکند، تجربه خود را چنین شرح میدهد: «هیچ قراردادی با پلتفرم نداریم، هیچ بیمهای شامل حال ما نمیشود، و اگر موتورمان خراب شود یا تصادف کنیم، خودمان باید هزینه کنیم. آزادی ظاهری فقط این است که ساعت کاری دست خودمان است، اما همه چیز دیگری تحت کنترل پلتفرم است.»
این تضاد میان اختیار ظاهری و کنترل واقعی نهتنها بر درآمد کارگران تأثیر میگذارد، بلکه سلامت روان و کیفیت زندگی آنها را هم تهدید میکند. فشار برای کسب امتیاز بالاتر، ترس از تعلیق یکطرفه حساب و نگرانی از کاهش درآمد باعث استرس مداوم میشود. کارگران روایت میکنند که شبها با اضطراب برنامه فردا و میزان سفرها میخوابند و صبح با نگرانی از اینکه سیستم امتیازدهی چگونه امتیازات را محاسبه خواهد کرد، از خانه خارج میشوند. «علی»، راننده دیگری، درباره تجربه خود میگوید: «گاهی احساس میکنم هیچ کسی مسئول ما نیست. اگر اتفاقی بیفتد یا شکایتی علیه ما ثبت شود، حتی نمیدانیم چه کسی تصمیم میگیرد و آیا حق داریم اعتراض کنیم یا نه. این کنترل نامرئی بسیار نگرانکننده است.» او به وضوح تفاوت میان کار آزاد واقعی و کاری که تحت نظارت سیستمهای دیجیتال انجام میشود را لمس کرده است.
این تجربهها به یک پرسش حقوقی و اجتماعی بزرگ در ایران برمیگردد: آیا پلتفرمها مسئول کارگران خود هستند یا فقط واسطهای برای اتصال عرضه و تقاضاست؟ بسیاری از کارگران برای اثبات رابطه کاری با پلتفرمها به مشکلات جدی برمیخورند. بدون قرارداد مشخص، بدون بیمه، و بدون قوانین شفاف، حتی اثبات سادهترین حقوق نیز دشوار میشود. پروندههای متعددی در دادگاهها مطرح شده که در آنها کارگران تلاش میکنند ثابت کنند شغلشان «کار رسمی» محسوب میشود تا به حداقلهای قانونی مانند بیمه و دستمزد پایه دست یابند.
با این وجود، آزادی ظاهری هنوز برای بسیاری جذاب است. انعطافپذیری زمانی و امکان مدیریت برنامه روزانه، به ویژه برای دانشجویان، زنان خانهدار و کسانی که به دلایل مختلف امکان اشتغال سنتی ندارند، اهمیت دارد. اما مشکل اینجاست که انعطافپذیری بدون حمایت حقوقی و اجتماعی، به یک ابزار استثمار تبدیل میشود. وقتی کنترل واقعی در دست پلتفرمهاست، آزادی تنها یک روی سکه است و روی دیگر آن ناامنی و فشار مستمر.
بسیاری از کارگران روایت میکنند که برای مقابله با این فشار، راهکارهای غیررسمی یافتهاند: ایجاد شبکههایی برای تبادل اطلاعات، راهنمایی تازهواردها و کمک به یکدیگر در مواجهه با تغییرات سیستم یا کاهش درآمد. این شبکههای خودجوش نشان میدهد که حتی در نبود حمایت و تشکل رسمی، کارگران تلاش میکنند قدرت جمعی ایجاد کنند و تجربه خود را بهبود دهند. اما این راهکارها نیز محدود و آسیبپذیر هستند و جایگزین حمایت قانونی و رسمی نمیشوند.
روایتهای کارگران پلتفرمی نشان میدهد که اقتصاد گیگ اگرچه آزادی ظاهری به همراه دارد، اما در عمل کنترل واقعی بر کار، درآمد و شرایط زندگی کارگران را در دست پلتفرمها قرار میدهد. بدون بازتعریف قانونی و ایجاد مکانیزمهای حمایت اجتماعی، این وضعیت نه تنها سلامت معیشتی و روانی کارگران را تهدید میکند، بلکه میتواند تبعات اقتصادی و اجتماعی گستردهای برای جامعه به همراه داشته باشد. تجربه روزمره این کارگران، هشدار صریحی است به جامعه، پلتفرمها و ناظران اجتماعی که اقتصاد دیجیتال نمیتواند صرفاً عرصهای برای کسب درآمد بدون حمایت و امنیت باشد. میلیونها شاغل پلتفرمی، از راننده تاکسی اینترنتی گرفته تا پیک موتوری و فریلنسر، هر روز با فشار روانی ناشی از عدم اطمینان درآمد، کنترل نامرئی و تهدید به تعلیق یا کاهش فعالیت مواجهاند. این فشارها نهتنها رفاه اقتصادی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه کیفیت زندگی روزمره، سلامت روان و کرامت انسانی آنان را هم به چالش میکشد.