از ما که گذشت اما...
خیابان جمهوری، پر از کارگاههای تولیدی لباس است و کارگرانی که از اولین ساعتهای صبح، به کارگاهها میآیند و مشغول به کار میشوند. عباس 45 ساله، یکی از این کارگرهاست. سالهاست که برشکاری میکند و میگوید: «هیچوقت به ما حقوق ثابت نمیدهند. هرچه بیشتر کار کنیم، بیشتر حقوق میگیریم. اما بهطور متوسط، ماهیانه حدود 800 هزارتومان حقوق میگیرم. تقریبا هر ۴۰ یا ۴۵ روز تسویه میکنم. صاحبکار، فامیلمان است. بعضی از مواقع که خیلی گرفتارم، هفتگی پول مرا میدهد. بعضی روزها که دیر میروم یا کار دارم و مجبورم زود تعطیل کنم، از حقوقم کم میکند. ما زیاد ساعت کار مشخصی نداریم. باید کل کار خود را بهموقع تحویل دهیم.»
به قول خودش با این پول، فقط میتواند همراه با همسر و دو پسرش، زندگی بخور و نمیری داشته باشند؛ شام هر شبشان، سیبزمینی سرخکرده با تخممرغ باشد و همین را بخورند تا گرسنه نمانند.
بیپولی وسط ماه
اما نگرانیهای زندگی عباسآقا، از وقتی که باید هزینه دانشگاه پسرش را بدهد، خیلی بیشتر شده است. چون بعضیوقتها وسط ماه که میشود، دیگر پولی برای همان یک وعده تخممرغ و سیبزمینی روزانه هم ندارند و باید دست به دامن صاحبکارش شود تا مساعده بگیرد. میگوید: «من نمیدانم که حق و حقوق یک کارگر، چقدر است و ماهیانه باید چه مقدار دستمزد به ما بدهند. اما میدانم که این پولی که من هر ماه میگیرم، برای زندگی، خیلی کم است. البته دوسال است که بیمه شدهام و این کمک خوبی محسوب میشود.» عباسآقا، درباره کارگاهی که در آن کار میکند، میگوید: «ما فقط پنج نفر هستیم. دو نفر از بچهها، بعد از ساعت کار، تازه میروند دستفروشی. خودم هم میخواهم برای فروش لباسهای تولیدی خودمان، به فروشگاهها بروم. من بیمه هستم، ولی بقیه نه. تازه الان که زمستان است و شب عید، کار ما یک مقداری خوب میشود. بعد از عید، کار کلا میخوابد و من نمیدانم که با این مخارج، زندگیام را چطور بچرخانم؟» عباسآقا، یک چشمش به یارانه است و یک چشمش، به حقوق ماهیانه. میگوید:«اگر یارانه نگیرم که آب و برق و گاز خانهمان قطع میشود. کاش یارانه نمیدادند و قیمت بقیه کالاها اینقدر زیاد نمیشد. امسال خیلی کمرشکن شده است.» عباسآقا، امیدی به آیندهاش ندارد و میگوید: «از ما که گذشت، امیدواریم بچههایمان، زندگی بهتری داشته باشند.»