printlogo


گفت‌وگو با سیدعلی مبینی‌پور، کارآفرین پوشاک
راز رونق تن‌پوش ایرانی
مهرناز شهباز

 
 
 
وقتی طرح‌ها و پارچه‌ها در ایران درهم بیامیزند، حرف برای گفتن زیاد دارند؛ فقط باید شنیده شوند؛ صدای‌شان باید از در خیاط خانه‌ها و تولیدی‌ها فراتر برود؛ بدود در بازار، بدود در سراها و پیچ بازارچه‌ها. در این سال‌ها، طرح‌های ایرانی، بر سینه پارچه‌ها آمده، بریده و دوخته شده‌اند، اما با هزار زحمت، این تولیدات نتوانسته‌اند دیده شوند. بازار هزاررنگ لباس‌های ترک و چین، مانعی است برای تولید لباس ایرانی؛ از قیمت و حمایت گرفته تا کیفیت و رضایت. هیچ‌چیز به نفع تولیدکننده و عرضه‌کننده طرح و لباس ایرانی نیست؛ وقتی بازار، گرم نباشد، ناامیدی دامن کیفیت کارشان را می‌گیرد و عاقبت، کرکره کارگاه‌ها پایین می‌آید و صدای که باید در بازار سوت بکشد، در دل انبارها می‌‎چپد و همان‌جا خفه می‌شود. 
رخت و لباس ایرانی، رنگ و بوی خودش را دارد؛ رنگ و نقشش اگر درست در دل هم بنشینند، ذوق ایرانیان را برمی‌انگیزد. سیدعلی مبینی‌پور، از اهالی قم می‌گوید رمز و راز کار را پیدا کرده و مدتی است که در همان شهرش، با دوزندگان رخت ایرانی در سراسر ایران، همکاری می‌کند. او با طراحان و دوزندگان لباس ایرانی، در هرکجای ایران که باشند، مذاکره کرده و لباس‌های‌شان را در قم و دیگر شهرها عرضه می‌کند؛ شرط او اما کیفیت و خلاقیت است. او فقط لباس و طرح‌های ایرانی را عرضه می‌کند. علی، هم با دوزندگان و کارگاه‌های تولیدی کوچک کار می‌کند و هم با کارگاه‌های بزرگ.
کار علی، فقط عرضه کالای ایرانی نیست، بلکه گردش چرخ خیاطان و دوزندگانی است که مدت‌ها، از سردی بازار رخت ایرانی، دلزده و سرخورده بودند. کارشان نمی‌گشت؛ عرضه‌ای نبود که بخواهد تولیدی باشد؛ می‌خواستند کار کنند اما کاری برای انجام‌دادن نبود. علی در اوج ناامیدی، آنها را متقاعد به تولید لباس‌های‌شان کرد و به آنها نوید کار بیشتر داد. طرح‌ها و لباس‌های‌شان را از آنها خرید و به آنها قول داد که می‌شود آنها را با تبلیغ و کار بیشتر، فروخت. بدین‌ترتیب خیاط‌خانه‌ها در بوشهر، بندرعباس، بندرترکمن، در شیراز و اصفهان، کارگاه‌های کوچک کسب‌وکار او شدند.
حالا کارگاه‌هایی که با نویددادن‌های علی برای تولید بیشتر، همراهی کردند، بزرگ‌تر شده و برند خودشان را دارند؛ خودشان کار را در دست گرفته‌اند و با ترغیب علی، از لباس‌های‌شان بر قامت زنان و دختران ایرانی، عکس می‌گیرند و کارشان را بازاریابی می‌کنند. یک بازار گرم دوسویه برای علی و خیاطان و طراحانی که حالا هم برای خودشان و هم برای او کار می‌کنند. 
چرخی که باید بچرخد
علی، جوانی است که هنوز مرز سی‌سالگی را نگذرانده است. فلسفه خوانده؛ خودش می‌گوید اگر فلسفه نخوانده بود، شاید هیچ‌وقت دست تولید رخت ایرانی را نمی‌گرفت؛ پربیراه هم نمی‌گوید. شاید فلسفه پارچه‌ها و رنگ‌ها و نقش‌های ایرانی، او را به این کارزار سخت تولید رخت ایرانی کشانده؛ اینکه بتواند در این ورطه، دست تولیدکنندگان لباس ایرانی را بگیرد و به دوزندگان و خیاطان ایرانی بگوید که هنوز هم طرح‌های ایرانی خریدار دارند و من آنها را در دنیای مجازی می‌فروشم؛ شما فقط اجازه دهید که چرخ‌های‌تان بچرخند؛ برای من و برای خودتان؛ برای گردش چرخ تولید لباس ایرانی.
پدر علی، خیاط بوده، اما در شش‌سالگی او را از دست می‌دهد. همان‌موقع مغازه خیاطی پدرش را جمع کردند. سنش آن‌قدر نبود که چیزی از خیاطی پدرش بفهمد یا بیاموزد. زاده قم است. در همان قم، تحصیل کرد و فلسفه خواند. اما فلسفه گویا برایش نان و آب نمی‌شد. راهی تهران شد و فوق‌دیپلم صنایع شیمیایی گرفت. فکر کار و زندگی اما  او را به جای دیگری برد. در ابتدا در یک شرکت خصوصی، مدیر روابط‌عمومی و مسئول فروش شد و این مسئولیت، او را برای کاری که اکنون برگزیده، بیشتر پروراند.
علی برای اینکه کسب‌وکار خودش را داشته باشد، جست‌وجو می‌کرد و در بین همه راه‌هایی که پشت سر داشت و پیش رویش بود، بازار لباس ایرانی، توجه او را جلب کرد؛ بازاری که بی‌رمق بود اما برای علی، رنگ و حال و هوای خودش را داشت. جای خالی‌ای داشت که می‌توانست اولین‌بار با او و کسانی مثل او پر شود؛ کاری راه بیفتد و کسبی بشود. علی می‌گوید: «دنبال یک کار جدید بودم. موردهای مختلفی را بررسی کردم. به  موردی رسیدم که در آن، یک‌سری از طراحان و دوزندگان، کارهایی را تولید می‌کنند که در ارائه‌اش مشکل دارند. کارها باسلیقه بودند اما برای عرضه، باید جوان‌پسند و بعضا فانتزی می‌شدند. طوری‌که دختران ایرانی و نوجوانان هم بپسندند. اینکه فقط شعری با نستعلیق نوشته شده باشد، نمی‌توانست دختران را جذب بکند؛ اول باید زیبایی‌اش را می‌پسندیدند و بعد به این فکر می‌کردند که نوشته‌اش هم فارسی است. درواقع چاپ هر شعر یا نوشته فارسی‌، نمی‌توانست مشتری را جلب کند.»
طرح‌های ایرانی، لباس‌های ایرانی
علی، برای این کار، یک‌سال جست‌وجو و تحقیق کرد، اما هیچ سرمایه‌ای نداشت. پشتکار او، یکی از اقوام را ترغیب به سرمایه‌گذاری کرد. عاقبت به گفته علی، آقای کمالی –از اقوام سببی- گوشه کار علی را گرفت و به او اعتماد کرد. پیگیری‌های علی، باعث این اعتماد بود. آقای کمالی، بیست میلیون تومان سرمایه‌گذاری کرد و علی توانست ایده‌اش را عملی کند؛ فروشگاهی از تولیدات ایرانی. او می‌گوید: «برای اینکه کار را با ریسک کمتر شروع کنیم، تنها با یک برند ایرانی در تهران وارد مذاکره شدیم. بعد از آن دیدیم که از آن برند، بزرگ‌تر و بهتر عمل می‌کنیم و بدین ترتیب، برند خودمان  را ثبت کردیم. می‌رفتیم در شهرهای مختلف و کارگاه‌های تولیدی‌ای را که در سبک خودمان بودند، می‌دیدیم. اگر کارشان خوب بود، از آنها می‌خواستیم تا با ما کار کنند. البته در ابتدا می‌گفتند که کسی این کارها را نمی‌خرد، اما ما می‌گفتیم که به ما بفروشید؛ ما از شما عمده می‌خریم. به همین ترتیب، با کارگاه‌های کوچک در شهرهای مختلف کار کردیم و حالا آنها هر کدام برای خودشان برندهای خوبی شده‌اند و کارشان توسعه پیدا کرده است.» اولویت اصلی برای علی، طراحی و دوخت ایرانی است. شاید لباسی طرح ساده داشته باشد و المانی از نقش‌های ایرانی در آن دیده نشود، اما به قول علی، طراحی و دوختش، فریاد می‌زند که کاری اصیل است. خیلی از کارهایی که علی در مجموعه کاری‌اش برگزیده، شاید کارهایی بوده اند که تولیدکنندگان آنها، برندسازی نداشته‌اند، اما به کمک او، حالا آن تولیدی‌ها رشد کرده‌اند و برند خودشان را دارند. علی اما می‌گوید: «بعضی از طرح‌های لباس‌ها را خودمان می‌دادیم و یا اصلاح می‌کردیم؛ به کارگاه‌ها و چرخ‌کارها سفارش می‌دادیم و به تجاری‌سازی می‌رساندیم. در این مدت، خیلی از برندها هم به بزرگ‌شدن ما کمک کردند، اما چیزی که بیشتر از همه اهمیت دارد، این است که بیشتر از چهل برند تولید لباس ایرانی، درحال کار و رشد هستند.» ‌علی فقط در حوزه پوشاک ایرانی کار نمی‌کند، او بسیاری از تولیدات ایرانی مثل زیورآلات و عروسک‌های ایرانی را هم در مجموعه کار خودش گنجانده. در مجموعه «رخت ایرانی» که علی آن را راه‌اندازی کرده، هفت نفر به‌طور مستقیم کار می‌کنند. علی به‌طور کلی با دویست برند و تولیدی درحال کار است که اگر در هرکدام، سه نفر هم مشغول به کار باشند، حداقل برای ششصد نفر کارآفرینی غیرمستقیم ایجاد شده است. چرخ تولید لباس ایرانی، حالا حالاها باید بگردد و صدای چرخش چرخ‌ها و حرف‌هایش، در بازارها و کوچه‌های شهرهای ایران بپیچد. علی‌ و امثال او، باید بیایند و گوشه‌ای از کار را بگیرند تا زنان و مردان ایرانی، ایرانی بپوشند.