بحث‌های نیمه سیاسی و کشف اهمیت برق!

ساختمان نیمه‌کاره-26

بحث‌های نیمه سیاسی و کشف اهمیت برق!

مسعود مشایخی

دو روز پیش حامد به ساختمان آمده بود. از دیدنش خیلی خوشحال شدم. حامد گچ‌کاری بیشتر ساختمان‌هایی را که من در آن‌ها کار می‌کردم انجام داده و در کار خود فوق‌العاده ماهر و زبده است. با اینکه سن و سال چندانی ندارد کار و مهارتش مانند آدم‌های باتجربه و پخته است. هنوز نوبت به آمدن حامد نرسیده، باید یک ماهی صبر کند تا سیمان‌کاری تمام شود و بعد برای گچ‌کاری بیاید. اما او بچه بامعرفتی است و هرازگاهی با آمدنش خوشحالمان می‌کند. از احوالش پرسیدم، می‌گفت مدتی است کار کم شده و کار چندانی نصیبش نشده و فقط چند خرده‌کاری داشته که پول آن کفاف خرج و مخارج بالای زندگی‌اش را نمی‌دهد. مخارجی که تا چند ماه دیگر با به دنیا آمدن دومین فرزندش بیشتر خواهد شد. حامد تعریف کرد که بازار کار ساختمانی خراب است و مجبور شده با ماشین پرایدی که چند سال قبل با هزار قرض و وام خریده، در آژانس کار کند تا جبران بیکاری‌اش شود. می‌گفت از درآمدش تقریبا راضی بوده و خرج یومیه‌اش درمی‌آمده تا اینکه دو هفته قبل یک ماشین از فرعی آمده و زده به ماشینش و کلی خسارت روی دستش گذاشته. به لطف خدا حامد صدمه زیادی ندیده ولی ماشینی که با آن خرج خانه را درمی‌آورده باید چند هفته‌ای در تعمیرگاه باشد تا دوباره سر پا شود. پولی هم که بیمه بابت خسارت به او پرداخت کرده ناچیز و از خرج ماشین کمتر است. حامد ساعتی پیشم بود و کلی با هم دردو دل کردیم. قبل از ظهر بود که از همه دوستان خداحافظی کرد و رفت. واقعا از حرف‌های حامد دلم گرفت. آدمی مثل او با این همه مهارت و قابلیت چرا باید به کاری مشغول شود که به در او نمی‌خورد. البته از این دست دوستان بسیار در اطرافمان داریم که به خاطر کسادی بازار ساخت‌وساز، به مشاغلی مثل دلالی اتومبیل روی آورده‌اند. 
امروز در تهیه صبحانه دودستگی به وجود آمد. یک عده از دوستان موافق کنسرو بودند و عده‌ای دیگر صبحانه سالم یعنی پنیر و خیار و گوجه می‌خواستند. محمد مسئول خرید صبحانه شد و وقتی آمد از هردو نمونه گرفته بود تا همه راضی باشند. کری‌خوانی بین بچه‌های دو گروه بسیار جالب بود و باعث خنده و شادی‌مان شد. به انتخابات مجلس نزدیک می‌شویم و تقریبا همه‌جا صحبت از کاندیدا و نامزدهای انتخاباتی است. جمع کارگری ما هم از این قاعده مستثنا نیست و بین دوستان هرازگاهی بحث‌های نیمه‌سیاسی درمی‌گیرد. برخی از دوستان مثل کیان، خیلی جدی می‌شوند و در مقابل بقیه فورا موضع می‌گیرند. البته در انتخابات مجلس در شهر کوچکی مثل شهر ما که عموما جنبه قومی و طایفه‌ای دارد، کمتر به توانایی نامزدها توجه می‌شود. خلاصه دوستان ما تحلیل‌های منحصر به خودشان را دارند که بعضا بسیار هوشمندانه هستند. امروز صبح برق‌های ساختمان ما و خانه‌های منطقه قطع شده بود. تا حالا کمتر توجه کرده بودیم که زندگی و کارمان چقدر به برق وابسته است. نه بالابر روشن می‌شد تا مصالح را به طبقه‌های بالا ببرد و نه سنگ فرز و دیگر دستگاه‌هایمان کار می‌کردند. توفیق اجباری دست داد تا دوباره با بچه‌ها دور هم جمع شویم. صحبت از برق شد که محسن شروع کرد به گلایه کردن از قبض‌های برق نجومی که برایش می‌آید. می‌گفت مصرف چندانی ندارد ولی پول برق زیادی برایش می‌آید. محسن از کنتورهای برق هوشمند اطلاع چندانی نداشت، برایش توضیح دادم که با کم کردن مصرف در ساعات اوج مصرف مشکلش حل خواهد شد. یاسر امروز از ما جدا شد و سر کار دیگری رفت. پسر خوبی است، مدت‌ها بود با ما کار می‌کرد و به او عادت کرده بودیم. سه سال قبل تصادف شدیدی کرد و دست و پایش شکست. مدت‌ها روی بستر افتاده بود و توانایی کار کردن نداشت. یک سالی می‌شد که از سر ناچاری دوباره به سر کار برگشته بود، اما به خاطر انجام کارهای سنگین پایش دوباره درد گرفته بود. یاسر مجبور شد کار سنگین ساختمانی را رها کند و شانسش را در نانوایی امتحان کند. دلمان برایش تنگ می‌شود، ولی امیدوارم هرجا که می‌رود خدا یار و یاورش باشد.
 
ارسال دیدگاه