روز به دنیا آمدن فرزندم

روایت اول

روز به دنیا آمدن فرزندم

 
 
 
 
22 بهمن‌ماه سال 57، برای زوجی که ما از نزدیک می‌شناختیم و برای تمام کسانی که در آن آپارتمان سه‌طبقه زندگی می‌کردند، نه فقط روز پیروزی انقلاب اسلامی، روز به دنیا آمدن پیام بود. پیام پسر همسایه ما بود که دقیقا در روز پیروزی انقلاب به دنیا آمد و تمام بزرگ‌ترها را به دردسر انداخت. 
ژباید از میان جمعیت گذر می‌کردند و خانم همسایه را به بیمارستان می‌رساندند. به‌هرحال بچه در راه بود و جان مادر و بچه در خطر. مردم هم در خیابان‌ها بودند و راه رفت‌وآمد پیدا نمی‌شد.
از هر طرف که می‌رفتی، راه بسته بود. هزار راه را باید می‌رفتند تا به یک راه باز می‌رسیدند. خانم وزیری، خانم همسایه خاطره‌های آن روز را این‌طور تعریف می‌کند: «ما ماشین نداشتیم. وقتی درد زایمان شروع شد، آقای وزیری پرید و رفت زنگ همسایه طبقه بالایی را زد که بیا، وقت زایمان خانمم رسیده. ایشان هم آمدند. ماشین قراضه‌ای داشت که راه می‌رفت. آن‌قدر تکان می‌خورد که همیشه برای سوار شدن به ماشینش اکراه داشتم، حالا چه برسد به آن روز که دقیقا درد زایمانم هم شروع شده بود. تمام راه هی به در بسته خوردیم. راه‌ها بسته بود،‌ مردم در خیابان‌ها بودند، خوشحال و خندان. آخر سر، خیابان آخر مانده به بیمارستان، دیگر نای نفس کشیدن نداشتم، هی به بچه توی شکمم می‌گفتم آخر چرا امروز به دنیا می‌آیی؟ می‌گذاشتی فردا. به خیابان آخر که رسیدیم، مردم راه را برای ماشین باز کردند تا ما خودمان را به بیمارستان برسانیم و مجبور نشویم دوباره دور بزنیم. به بیمارستان که رسیدیم، دکتر نبود. گفتند باید قبل از اینکه راه می‌افتادید، به ما خبر می‌دادید که زنگ بزنیم به دکتر. آن روز برای من به اندازه یک سال گذشت، اما وقتی پیام را گذاشتند توی بغلم، همه چیز یادم رفت.»
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه