هم کار، هم تحصیل...

ساختمان نیمه‌کاره-33

هم کار، هم تحصیل...

مسعود مشایخی

اختلاف بین همسایه‌های ساختمان و حاج‌علی کارفرمای ما بالاخره دارد ختم به خیر می‌شود. این چند روز دوباره رفت‌وآمدهای بازرسان ادارات ذی‌ربط به ساختمان ما و سروصدای همسایه‌ها بالا گرفته بود. دیروز حاج‌علی دوباره احضار شد و وقتی برگشت حامل خبرهای خوبی بود. می‌گفت قرار است دیگر در انبارمان بار خالی نکنیم تا با مصرف مصالح به‌مرور حجم انبار کمتر شود. یعنی ما فعلا اینجا می‌مانیم. بچه‌ها همه از این خبر خوشحال بودند و امیدوار شدند که فعلا از کار بیکار نمی‌شوند و می‌توانند چند صباحی بدون دغدغه و با خیال راحت مشغول به کار باشند. 
چند روز قبل خبر فوق‌العاده خوبی به من رسید. در یکی از طبقات ساختمان مشغول جوشکاری بودم که تلفنم زنگ خورد. از خانه بود. خبر دادند که در امتحان دکتری مجاز شدم. اصلا باورم نمی‌شد و چیزی نمانده بود از روی داربست زمین بخورم. این مدت که در این ستون می‌نویسم کمتر فرصت شده از خودم و حال‌وروزم بگویم. از وقتی خودم را شناختم همیشه در حال فعالیت بودم و از سکون بیزار بودم. پدر عزیزم از همان اوایل زندگی‌اش کارمند شده بود و حقوقش کفاف خانواده پرجمعیتمان را می‌داد، ولی من همیشه دنبال کار کردن بودم و از اینکه از پدرم پول توجیبی بگیرم شرم داشتم. کارهای زیادی را تجربه کرده‌ام.
از نجاری و رنگ‌آمیزی گرفته تا کارگری و بنایی و جوشکاری. به خاطر همین تجربیات است که آچارفرانسه ساختمان هستم و هرجا کار لنگ باشد من را صدا می‌زنند. به خاطر کار کردن درسم را نیمه‌کاره رها کرده بودم. یک جایی از زندگی احساس کردم باید ادامه تحصیل بدهم. برخلاف تفکر عده‌ای که می‌گفتند درس به چه درد تو می‌خورد، همیشه می‌گفتم می‌خواهم یک کارگر باسواد باشم و اشکالی هم در آن نمی‌دیدم. به مدرسه شبانه رفتم و خیلی زود دیپلمم را گرفتم و همان سال دانشگاه امتحان دادم و قبول شدم. کار کردن و همزمان درس خواندن برایم بسیار مشکل بود.
اما به هر شکلی بود این همه مشقت را به جان خریدم و کنکور ارشد هم یک‌ضرب قبول شدم و حالا هم که فعلا مرحله اول امتحان دکتری را با موفقیت پشت سر گذاشته‌ام. دوره و زمانه به طرفی رفته که نیاز جای علاقه را گرفته و خیلی سخت می‌شود به کاری پرداخت که مورد علاقه‌ات باشد. من هم مثل بقیه دلم یک کار راحت و با زحمت کمتر می‌خواهد که اگر غیر از این باشد خودآزاری است، اما کارهای اداری و پشت‌میزنشینی علاوه بر مدرک شرایط خاصی می‌خواهد که من آن‌ها را دارا نبودم. نتوانستم دست روی دست بگذارم و مشغول کارهای ساختمانی شدم.
این‌ها را برای ایجاد حس ترحم نسبت به خودم نگفتم، فقط خواستم بگویم که مجاز شدن در امتحان دکتری چقدر برایم دلچسب و خوشحال‌کننده است، چون راه دراز و دشواری را برای رسیدن به آن پیموده‌ام. 
از خود گفتن را کم کنم و به سراغ ساختمان در حال ساخت و ماجراهایش بروم. روح‌الله یکی از همکاران خوبمان این هفته با هزار قرض‌وقوله توانست یک پراید بخرد. امروز که ماشینش را آورده بود، بچه‌ها از او تقاضای شیرینی کردند، مجبور شد خرید صبحانه را به‌تنهایی متقبل شود و صبحانه‌ای مفصل و چندرقمه بگیرد که معمولا کمتر اینجا اتفاق می‌افتد.
رانندگی روح‌الله هم سوژه بچه‌ها شده بود و هیچ‌کس حاضر نمی‌شد با او به جایی برود چون تازه گواهی‌نامه رانندگی گرفته و کمی مبتدی است. روح‌الله را خیلی وقت است می‌شناسم و کار چندین ساختمان را کنار هم به پایان رسانده‌ایم. چند سال قبل ازدواج کرد و هنوز به سال نکشیده، همسرش بنای ناسازگاری گذاشت و خیلی زود از هم جدا شدند. بعد از جدایی‌اش ماه‌ها سر کار نیامد. وقتی برگشت، هیچ‌وقت دلیل جدایی‌اش را نپرسیدم و او هم هیچ‌وقت نگفت. به لطف خدا الان احوالش بهتر شده و مرتب سر کار می‌آید.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه