اجارهنشینی و فرسایش تدریجی معیشت
علیرضا حیدری نایب رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری
افزایش پیوسته قیمت مسکن و اجارهبها در سالهای اخیر، بازار مسکن ایران را به یکی از عمیقترین عرصههای فشار معیشتی بدل کرده؛ فشاری که بیش از همه، زندگی خانوارهای کارگری را در تنگنایی فرساینده قرار داده است. در اقتصادی که همچنان زیر سایه رکود تورمی، کاهش مستمر قدرت خرید و نااطمینانیهای مزمن حرکت میکند، مسکن دیگر تنها یک نیاز اولیه یا کالایی مصرفی نیست، بلکه به مهمترین متغیر تعیینکننده سطح رفاه خانوارها تبدیل شده است. هنگامی که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد از هزینه ماهانه خانواده صرف تأمین سرپناه میشود، هر افزایش تازه در قیمت اجاره یا خرید مسکن، مستقیماً تعادل زندگی میلیونها نفر را بر هم میزند و آنها را ناگزیر میکند از دیگر نیازهای ضروری خود چشم بپوشند.
آنچه بحران کنونی را پیچیدهتر و نگرانکنندهتر ساخته، صرفاً صعود مداوم قیمتها نیست، بلکه همزمانی این روند با فرسایش توان اقتصادی مردم است. طی سالهای گذشته، اگرچه ارقام دستمزدی در ظاهر افزایش یافته، اما شتاب تورم و جهش هزینههای زندگی، عملاً اثر این افزایشها را خنثی کرده است. در نتیجه، فاصله میان درآمد و مخارج خانوار به اندازهای گسترده شده که بخش قابل توجهی از کارگران، حتی در تأمین ابتداییترین الزامات زندگی روزمره نیز با دشواری مواجهاند. این شکاف فزاینده، بهویژه در حوزه مسکن، چهرهای آشکارتر و سنگینتر پیدا میکند؛ زیرا برخلاف بسیاری از هزینهها، امکان حذف یا کاهش جدی آن وجود ندارد و خانواده ناچار است فشار آن را به سایر ابعاد زندگی منتقل کند.
از همین رو، افزایش اجارهبها تنها به معنای گرانتر شدن سقف بالای سر نیست. خانواری که زیر بار هزینههای مسکن قرار میگیرد، معمولاً ناچار میشود از کیفیت خوراک، درمان، آموزش فرزندان و حتی آرامش روانی خود بکاهد. خانه نیز صرفاً یک واحد فیزیکی یا دارایی اقتصادی نیست؛ محل سکونت با شبکه روابط اجتماعی، دسترسی به شغل، مدرسه فرزندان و شیوه زیست خانواده پیوند خورده است. به همین دلیل، مهاجرت اجباری به مناطق حاشیهایتر یا محلههایی با امکانات کمتر، غالباً آخرین انتخاب خانوادههایی است که دیگر توان ماندن در محل زندگی پیشین خود را ندارند.
برای طبقه کارگر، این وضعیت صورتی حادتر و گاه فرسایندهتر به خود میگیرد. بسیاری از خانوادههای کارگری نه از پسانداز قابل اتکا برخوردارند و نه امکان کاهش محسوس هزینههای دیگر را دارند، زیرا پیشاپیش در مرز حداقلی معیشت ایستادهاند. همزمان، نااطمینانی در بازار کار، از بیکاری گرفته تا کاهش ساعات کار و افت مزایا، این فشار را تشدید کرده است. در چنین شرایطی، بازار مسکن دیگر فقط یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه به یکی از روشنترین نشانههای بحران معیشت و فرسایش امنیت اجتماعی در ایران امروز تبدیل شده است.
آنچه بحران کنونی را پیچیدهتر و نگرانکنندهتر ساخته، صرفاً صعود مداوم قیمتها نیست، بلکه همزمانی این روند با فرسایش توان اقتصادی مردم است. طی سالهای گذشته، اگرچه ارقام دستمزدی در ظاهر افزایش یافته، اما شتاب تورم و جهش هزینههای زندگی، عملاً اثر این افزایشها را خنثی کرده است. در نتیجه، فاصله میان درآمد و مخارج خانوار به اندازهای گسترده شده که بخش قابل توجهی از کارگران، حتی در تأمین ابتداییترین الزامات زندگی روزمره نیز با دشواری مواجهاند. این شکاف فزاینده، بهویژه در حوزه مسکن، چهرهای آشکارتر و سنگینتر پیدا میکند؛ زیرا برخلاف بسیاری از هزینهها، امکان حذف یا کاهش جدی آن وجود ندارد و خانواده ناچار است فشار آن را به سایر ابعاد زندگی منتقل کند.
از همین رو، افزایش اجارهبها تنها به معنای گرانتر شدن سقف بالای سر نیست. خانواری که زیر بار هزینههای مسکن قرار میگیرد، معمولاً ناچار میشود از کیفیت خوراک، درمان، آموزش فرزندان و حتی آرامش روانی خود بکاهد. خانه نیز صرفاً یک واحد فیزیکی یا دارایی اقتصادی نیست؛ محل سکونت با شبکه روابط اجتماعی، دسترسی به شغل، مدرسه فرزندان و شیوه زیست خانواده پیوند خورده است. به همین دلیل، مهاجرت اجباری به مناطق حاشیهایتر یا محلههایی با امکانات کمتر، غالباً آخرین انتخاب خانوادههایی است که دیگر توان ماندن در محل زندگی پیشین خود را ندارند.
برای طبقه کارگر، این وضعیت صورتی حادتر و گاه فرسایندهتر به خود میگیرد. بسیاری از خانوادههای کارگری نه از پسانداز قابل اتکا برخوردارند و نه امکان کاهش محسوس هزینههای دیگر را دارند، زیرا پیشاپیش در مرز حداقلی معیشت ایستادهاند. همزمان، نااطمینانی در بازار کار، از بیکاری گرفته تا کاهش ساعات کار و افت مزایا، این فشار را تشدید کرده است. در چنین شرایطی، بازار مسکن دیگر فقط یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه به یکی از روشنترین نشانههای بحران معیشت و فرسایش امنیت اجتماعی در ایران امروز تبدیل شده است.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




