اعتیاد خبری، چرخه اضطراب را تندتر می‌کند

اعتیاد خبری، چرخه اضطراب را تندتر می‌کند

 آتش‌بس برقرار شده، اما آرامش هنوز بازنگشته است. جامعه‌ای که از دل تنش و درگیری سربرآورده، همچنان در هاله‌ای از آماده‌باش روانی نفس می‌کشد؛ وضعیتی نه‌فقط توضیح‌پذیر، بلکه به‌قول ریحانه صبورنژاد ـ روان‌شناس ـ گاه فرساینده‌تر از خود بحران. او یادآور می‌شود که اضطراب، از حیث اجتماعی، خصلتی مسری دارد؛ هنگامی که اطرافیان، رسانه‌ها و فضای عمومی جامعه در مدار نگرانی می‌چرخند، این آشفتگی ناخواسته در ذهن جمعی تداوم می‌یابد و آرامش را به تعویق می‌اندازد.
****
 در شرایط آتش‌بس ناپایدار، چرا اضطراب حتی پس از توقف درگیری‌ها در جامعه باقی می‌ماند؟
- پاسخ به این پرسش، در لایه‌های عمیق روان انسان نهفته است. هنگامی که جامعه‌ای دوره‌ای از تنش یا درگیری را از سر می‌گذراند، ذهن و دستگاه عصبی افراد وارد وضعیت «هشدار فعال» می‌شود؛ حالتی که کارکرد اصلی آن حفاظت از بقاست. اما این سازوکار دفاعی، با توقف درگیری‌ها به‌سرعت فروکش نمی‌کند. مغز هنوز نشانه‌های خطر را جدی می‌گیرد و به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که گویی تهدید همچنان در افق نزدیک حضور دارد.
بی‌ثباتی آتش‌بس نیز این وضعیت را تشدید می‌کند. آینده‌ای که در هاله‌ای از تردید و پیش‌بینی‌ناپذیری قرار دارد، برای ذهن انسان دشوارترین وضعیت ممکن است. عدم قطعیت از نیرومندترین محرک‌های اضطراب به‌شمار می‌آید؛ زیرا افراد ناگزیرند با پرسشی دائمی زندگی کنند: اگر دوباره آغاز شود چه؟ همین پرسشِ بی‌پاسخ، شکل‌گیری احساس امنیت را به تعویق می‌اندازد.
در کنار این عامل، تجربه‌های نزدیکِ بحران همچنان در حافظه هیجانی افراد زنده و فعال باقی می‌ماند. تصاویر، صداها و تنش‌های آن دوره به‌سادگی محو نمی‌شوند و بدن نیز نشانه‌های زیستی استرس را برای مدتی با خود حمل می‌کند؛ نشانه‌هایی مانند بی‌خوابی، تحریک‌پذیری یا احساس آماده‌باش دائمی. اگر جامعه پیش‌تر نیز چرخه‌های مشابهی از درگیری و آرامش ناپایدار را تجربه کرده باشد، این خاطره تاریخی می‌تواند نوعی بی‌اعتمادی نسبت به دوام ثبات ایجاد کند.
در سطح اجتماعی نیز اضطراب ماهیتی سرایتی دارد. نگرانی وقتی در گفت‌وگوهای روزمره، در روایت‌های رسانه‌ای و در فضای عمومی جامعه بازتاب می‌یابد، به‌تدریج به تجربه‌ای جمعی بدل می‌شود و خود را بازتولید می‌کند. از همین رو، صرف اعلام آتش‌بس به‌تنهایی برای بازگشت فوری آرامش کافی نیست. آرامش اجتماعی معمولاً در فرآیندی تدریجی شکل می‌گیرد؛ فرآیندی که نیازمند ترمیم اعتماد عمومی و بازسازی احساس امنیت در ذهن جمعی جامعه است.

  از منظر علمی، در مغز چه می‌گذرد که اضطراب تداوم می‌یابد؟
- در هنگامه بحران، شبکه‌های عصبیِ مسئول بقا در بالاترین سطح فعالیت قرار می‌گیرند. آمیگدالا ـ بخشی از مغز که کارویژه آن تشخیص و پردازش تهدید است ـ بیش‌فعال می‌شود و کوچک‌ترین نشانه‌های ابهام را به‌مثابه خطر بالقوه تعبیر می‌کند. این برانگیختگی، حتی پس از توقف درگیری‌ها نیز به‌آسانی فروکش نمی‌کند. ذهن همچنان در وضعیت هشدار باقی می‌ماند و نسبت به صداها، اخبار یا حتی تغییرات جزئی محیط واکنشی شدیدتر و سریع‌تر نشان می‌دهد؛ گویی تهدید هنوز در کمین است.
در کنار این سازوکار، پدیده‌ای به نام «شرطی‌سازی ترس» نیز نقش تعیین‌کننده دارد. در دوره درگیری، بسیاری از محرک‌های عادی ـ مانند صدای بلند، پیام‌های هشدار یا حتی برخی نشانه‌های روزمره ـ با تجربه خطر پیوند می‌خورند. این پیوندهای عصبی، پس از برقراری آتش‌بس به‌سرعت گسسته نمی‌شوند. بنابراین هر شباهت کوچک با آن تجربه‌ها می‌تواند همان مدار اضطراب را دوباره فعال کند و واکنش‌های هیجانی را برانگیزد.
ویژگی مهم دیگر، «بیش‌هوشیاری» یا حالت پایش مداوم محیط است. فرد ناخودآگاه پیرامون خود را برای یافتن نشانه‌های تهدید اسکن می‌کند. این سازوکار در اصل، تدبیری دفاعی برای حفظ جان است؛ اما اگر در زمان مناسب خاموش نشود، به فرسایش روانی می‌انجامد و انرژی ذهن را تحلیل می‌برد.
از منظر شناختی نیز «عدم تحمل عدم‌قطعیت» نقشی اساسی ایفا می‌کند. ذهن انسان در مواجهه با خلأ اطلاعات قطعی، تمایل دارد به بدبینانه‌ترین سناریوها پناه ببرد؛ زیرا پیش‌بینی خطر -حتی اگر اغراق‌آمیز باشد-احساس کنترل کاذب ایجاد می‌کند. نتیجه آن است که فرد در وضعیت آماده‌باش مزمن باقی می‌ماند؛ وضعیتی که پایان بحران بیرونی را لزوماً به پایان التهاب درونی بدل نمی‌کند.
 شما به مفهوم «انتظار برای بحران» اشاره کردید. این وضعیت چه تفاوتی با خودِ بحران دارد؟
- در روان‌شناسی، این وضعیت را «اضطراب پیش‌نگر» می‌نامند؛ حالتی که در آن ذهن پیش از وقوع هر رویدادی، درگیر پیش‌بینی تهدید می‌شود. تفاوت بنیادین آن با خودِ بحران در ماهیت تهدید نهفته است. در دل یک بحران واقعی، خطر بیرونی و مشخص است و فرد می‌تواند واکنشی عملی و فوری نشان دهد؛ می‌تواند پناه بگیرد، تصمیم بگیرد یا به‌نوعی بر موقعیت اثر بگذارد. اما در انتظار بحران، تهدید هنوز رخ نداده و در میدان احتمالات شناور است؛ به همین دلیل ذهن در چرخه‌ای بی‌پایان از «اگر…»‌ها گرفتار می‌شود. در چنین وضعیتی، مغز به‌طور مداوم سناریوهای مختلف را شبیه‌سازی می‌کند و هیچ نقطه پایان روشنی برای این فعالیت بی‌وقفه وجود ندارد. از نظر جسمی نیز این حالت با ترشح مستمر هورمون‌های استرس، به‌ویژه کورتیزول، همراه است؛ وضعیتی که به خستگی، بی‌خوابی و فرسودگی تدریجی می‌انجامد. به بیان دقیق‌تر، بحران اگرچه شدید، اما معمولاً محدود و دارای مرز زمانی است. در مقابل، انتظار بحران می‌تواند طولانی، سایه‌وار و فرساینده باشد. از همین رو در شماری از پژوهش‌ها نشان داده شده که اضطراب ناشی از این انتظار نامرئی، گاه سنگین‌تر و سخت‌تر از خودِ تجربه بحران است.

  چرا در این شرایط افراد بیش از حد اخبار را دنبال می‌کنند، حتی وقتی می‌دانند این کار اضطرابشان را بیشتر می‌کند؟                   
- این رفتار چند دلیل دارد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها تلاش برای به‌دست آوردن حس کنترل است. افراد فکر می‌کنند اگر اطلاعات بیشتری داشته باشند، بهتر می‌توانند خود را برای شرایط آماده کنند. این حس کنترل معمولاً موقتی و تا حدی کاذب است، اما در لحظه اضطراب را کاهش می‌دهد.از طرف دیگر، نوعی وابستگی یا حتی اعتیاد به اطلاعات شکل می‌گیرد. دریافت اخبار جدی می‌تواند باعث ترشح دوپامین شود و فرد را به ادامه این چرخه سوق دهد.عامل دیگر، ترس از جا ماندن است. افراد نمی‌خواهند خبر مهمی را از دست بدهند. همچنین دنبال کردن اخبار می‌تواند حس تعلق اجتماعی ایجاد کند؛ یعنی فرد احساس می‌کند بخشی از یک تجربه جمعی است و تنها نیست.اما این رفتار در نهایت می‌تواند یک چرخه معیوب ایجاد کند: 
اضطراب - دنبال کردن اخبار - افزایش اضطراب 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه