تکانههای اقتصاد و آسیب صندوقها
حجت آرین کارشناس بیمههای اجتماعی
بحرانهای اقتصادی؛ از تورم و رکود تا جهش نرخ ارز و تحریمها، دیگر تنها پدیدههایی در سطح کلان نیستند، بلکه به واقعیتهایی تبدیل شدهاند که بنیان معیشت جامعه و استخوانبندی نظام بیمهای کشور را تحت تأثیر قرار میدهند. اثر این بحرانها به سرعت از مرز شاخصهای اقتصادی عبور میکند و به لایههای عمیقتری از زندگی اجتماعی میرسد؛ لایههایی که در آن کسبوکارها، صندوقهای بازنشستگی و امنیت معیشتی میلیونها بیمهپرداز به یکدیگر گره خوردهاند. صندوقها که ذاتاً بر سلامت بازار کار و پایداری تولید متکی هستند، در برابر هر تکانه اقتصادی حساسیت مضاعفی دارند و کوچکترین اختلال در چرخه اشتغال را بهصورت مستقیم در منابع و مصارف خود احساس میکنند. همین ارتباط تنگاتنگ سبب شده است که بحران اقتصادی به تهدیدی همزمان برای تولید، اشتغال و امنیت بیمهای جامعه بدل شود.
تفاوت بحرانهای عمیق با رکودهای ساده در گستره، دوام و قابلیت تخریب آنهاست. بنگاههای کوچک و متوسط که ستون اصلی اشتغال و تامین حقبیمه به شمار میروند، بیشترین آسیب را در شرایط تلاطم میبینند. محدودیت نقدینگی، کاهش تقاضا و دشواری ادامه فعالیت، شمار زیادی از این واحدها را در معرض تعطیلی قرار میدهد. زنجیره تعطیلیها نهتنها فرصتهای شغلی را از بین میبرد، بلکه مستقیماً پایههای مالی صندوقهای بیمهای را سست میکند. کاهش وصول حقبیمه، افزایش تقاضا برای خدمات حمایتی و استمرار تعهدات جاری، شکافی ایجاد میکند که بهسرعت میان ورودیها و خروجیهای صندوقها گسترش مییابد. ادامه این وضعیت به تضعیف توان تعهداتی و افزایش فشار بر نهادهای بیمهای منجر میشود و پایداری آنها را با چالش مواجه میسازد.
تورم مزمن لایه دیگری از این بحران را نمایان میکند. هنگامی که نرخ تورم از مرزهای متعارف عبور میکند، ارزش واقعی داراییها و سرمایهگذاریهای صندوقها کاهش مییابد و بازدهی آنها از سرعت رشد هزینهها عقب میافتد. در شرایطی که تورم چهل درصد و بازده سرمایهگذاری حدود بیست درصد است، کاهش ارزش واقعی داراییها امری بدیهی است. همزمان، کاهش توان مالی دولتها و تأخیر در پرداخت تعهدات بیمهای، بار مضاعفی ایجاد میکند. رشد بیکاری، افت حقبیمه و تصویب برخی قوانین بازنشستگی در دوره بحران، از جمله افزایش دامنه مستمریبگیران، تراز منابع و مصارف صندوقها را ناپایدارتر میکند و زمینهساز کسریهای انباشته میشود. چنین روندی، بدون مداخله اصلاحی، صندوقها را در معرض فرسایش ساختاری قرار میدهد.
پیامد نهایی این چرخه، رکود معیشتی بازنشستگان و تشدید رکود اقتصادی است. کاهش قدرت خرید مستمریها، تقاضای مصرفی را محدود میسازد و رکود را عمیقتر میکند؛ رکودی که خود موجب کاهش تولید و افزایش بیکاری میشود. برای برونرفت از این دور باطل، اجرای اصلاحات ساختاری ضروری است.
تفاوت بحرانهای عمیق با رکودهای ساده در گستره، دوام و قابلیت تخریب آنهاست. بنگاههای کوچک و متوسط که ستون اصلی اشتغال و تامین حقبیمه به شمار میروند، بیشترین آسیب را در شرایط تلاطم میبینند. محدودیت نقدینگی، کاهش تقاضا و دشواری ادامه فعالیت، شمار زیادی از این واحدها را در معرض تعطیلی قرار میدهد. زنجیره تعطیلیها نهتنها فرصتهای شغلی را از بین میبرد، بلکه مستقیماً پایههای مالی صندوقهای بیمهای را سست میکند. کاهش وصول حقبیمه، افزایش تقاضا برای خدمات حمایتی و استمرار تعهدات جاری، شکافی ایجاد میکند که بهسرعت میان ورودیها و خروجیهای صندوقها گسترش مییابد. ادامه این وضعیت به تضعیف توان تعهداتی و افزایش فشار بر نهادهای بیمهای منجر میشود و پایداری آنها را با چالش مواجه میسازد.
تورم مزمن لایه دیگری از این بحران را نمایان میکند. هنگامی که نرخ تورم از مرزهای متعارف عبور میکند، ارزش واقعی داراییها و سرمایهگذاریهای صندوقها کاهش مییابد و بازدهی آنها از سرعت رشد هزینهها عقب میافتد. در شرایطی که تورم چهل درصد و بازده سرمایهگذاری حدود بیست درصد است، کاهش ارزش واقعی داراییها امری بدیهی است. همزمان، کاهش توان مالی دولتها و تأخیر در پرداخت تعهدات بیمهای، بار مضاعفی ایجاد میکند. رشد بیکاری، افت حقبیمه و تصویب برخی قوانین بازنشستگی در دوره بحران، از جمله افزایش دامنه مستمریبگیران، تراز منابع و مصارف صندوقها را ناپایدارتر میکند و زمینهساز کسریهای انباشته میشود. چنین روندی، بدون مداخله اصلاحی، صندوقها را در معرض فرسایش ساختاری قرار میدهد.
پیامد نهایی این چرخه، رکود معیشتی بازنشستگان و تشدید رکود اقتصادی است. کاهش قدرت خرید مستمریها، تقاضای مصرفی را محدود میسازد و رکود را عمیقتر میکند؛ رکودی که خود موجب کاهش تولید و افزایش بیکاری میشود. برای برونرفت از این دور باطل، اجرای اصلاحات ساختاری ضروری است.
ارسال دیدگاه




