مسیر زندگی آیتالله خامنهای
تاریخ همیشه شاهد روزهایی پر از اندوه و تحول است؛ روزهایی که با نام مردانی مهم گره میخورد و آینده در مه تردید، فرو میرود. نهم اسفند ۱۴۰۴ یکی از چنین روزهایی بود؛ روزی که خبر شهادت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی، جامعه ایران را در بهت فرو برد. علاقمندانش در خیابانها و خانهها اشک ریختند، پرچمها نیمهافراشته شد و رسانهها به روایت این حادثه تلخ پرداختند.
کودکی با قبا و عمامه
در دل بهار سال ۱۳۱۸، هنگامی که نسیم در کوچههای مشهد میوزید، سید علی خامنهای در خانوادهای روحانی و پرمحبت چشم به جهان گشود. پدرش شیخ جواد، زاده نجف و از عالمان مشهد، و مادرش، خدیجه میردامادی با گرمای مهر و اعتقادات راسخ، زمینه رشد و شکلگیری شخصیتی بااراده را در وجود او فراهم کردند. علی، فرزند دوم خانواده، در کنار سه برادر و یک خواهر در محیطی سرشار از ایمان و سادهزیستی پرورش یافت.
دوران کودکی او، هرچند همراه با سختی و تنگدستی بود اما سرشار از تلاش و درسآموزی بود. خودش بعدها نقل میکرد که گاهی شبها در خانه حتی شام نداشتند و مادر، با چند ریال، کشمش و کمی شیر آن را با نان میآمیخت تا خانواده سیر شود. از همان سالهای نخست، علی قبا و عمامه بر تن داشت و از چهار سالگی به مکتبخانه رفت، جایی که نخستین درسهای قرآن و اخلاق را فرا گرفت. او پس از گذراندن دوره ابتدایی در دارالتعلیم دیانتی همزمان با کلاس پنجم، پا در مسیر علوم حوزوی گذاشت. مدرسه سلیمانخان و سپس مدرسه نواب، سکوی پرتاب او به سطوح بالای علوم دینی شدند؛ معالمالاصول را نزد آیتالله سید جلیل حسینی سیستانی، شرح لمعه را نزد پدر و میرزا احمد مدرس یزدی فرا گرفت و رسائل، مکاسب و کفایه را نزد پدر و آیتالله هاشم قزوینی آموخت. در ۱۷ سالگی، او به درس خارج فقه آیتالله سید محمد هادی میلانی راه یافت و فلسفه را نزد شیخ مجتبی قزوینی دنبال کرد؛ دورهای که نه تنها علم و دانش، بلکه استقامت و روحیه جهادی او را شکل داد و مسیر زندگیاش را برای سالهای آینده روشن ساخت.
در جستجوی علم دین
در پاییز سال ۱۳۳۶، آیتالله خامنهای دل به مسیر دانش سپرد و رهسپار نجف اشرف شد؛ شهری که در دل خود علمای بزرگ و محافل معرفت را جای داده بود. در محضر استادان برجستهای چون سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی و میرزا حسن بجنوردی نشست و از دریای دانش آنان بهره جست. اما دل، هنوز ایران و زادگاهش را میطلبید؛ پس از دو ماه، بازگشتی کوتاه به وطن رقم خورد و در سال ۱۳۳۷، راهی حوزه علمیه قم شد.
قم برای او نه تنها مکانی برای تحصیل، بلکه دریچهای به عمق تفکر و فعالیت اجتماعی بود. درسهای امام خمینی و حاج شیخ مرتضی حائری بیش از همه توجهش را جلب میکرد و جلسات درس آیتالله بروجردی نیز راهنمایی مستمر برای او بود. سالهای قم، دوران شکلگیری دانش دینی بود؛ سالهایی که بذر نقشآفرینی آیندهاش در تاریخ ایران را در دل و ذهن او کاشتند.
دیوارهای ساواک شکست
در سال ۱۳۴۱، هنگامی که زمزمههای لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و همهپرسی انقلاب سفید در فضای کشور پیچید، جوانی در مشهد تلاش کرد افکار عمومی شهرش را به امام خمینی متوجه کند. این نخستین جرقههای حضور سیاسی او بود؛ جرقهای که به تدریج شعلهورتر شد و پایههای نقشآفرینی او در تحولات آینده را مستحکم ساخت.
سال بعد، در آستانه عاشورا، مأموریتی دیگر از سوی امام خمینی به او سپرده شد: انتقال پیامهایی به آیتالله میلانی. اما این مسیر صعب و پرمخاطره، نخستین تجربه بازداشت او را رقم زد: ده روزی کوتاه در بند. بازگشت به مشهد، به رغم بیماری پدر، به معنای فاصله گرفتن از مسئولیت اجتماعی و سیاسی نبود.
رمضان ۱۳۴۲، هنگامی که در قم جلسهای برای گرامیداشت قیام ۱۵ خرداد برگزار شد، او بیدرنگ اعلام کرد: «هر کجا بگویید، حاضرم بروم.» زاهدان مقصد او شد و سخنرانیهایش در مسجد جامع، موجی از استقبال مردمی را به دنبال داشت. بیان شجاعانه و دعا برای امام خمینی و آیتالله شاهرودی، ساواک را بر آن داشت تا او را بازداشت کند، اما همان روز آزاد شد.
اول محرم ۱۳۴۳، گرگان شاهد حضور او بود؛ جایی که نهضت اسلامی را تبیین میکرد و حوادث مدرسه فیضیه و قیام ۱۵ خرداد را بازگو مینمود. حتی نامهای که به پدرش فرستاد، زیر نگاه امنیتی قرار گرفت، اما فعالیتهایش توجه مأموران را جلب کرد و دستگاههای امنیتی را در پی یافتنش واداشت.
بازگشت او به مشهد در پایان اسفند ۱۳۴۵، بار دیگر باعث شد ساواک چشم از او برندارد. سخنرانیها و فعالیتهایش در مسجد گوهرشاد، او را متهم به تحریک طلاب و تهدید امنیت کشور کرد. بازداشت و بازجوییهای طولانی، تمرکز بر کتاب «آینده در قلمرو اسلام» و سخنرانیهایش بود. با شجاعت و وضوح، اتهامات را رد کرد و دفاعیاتش، نشان از جسارت و بینش عمیق او داشت. نهایتاً، از اتهام اهانت به رئیس کشور تبرئه شد، اما به سه ماه حبس تأدیبی محکوم گردید.
منبرهای نقد حکومت
در میان شبهای گرم رمضان سالهای ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹، منبرهای آیتالله خامنهای دلهای جوانان را روشن میکرد. سخنانش نه تنها درس تقوا و ایمان بود، بلکه نقدی تیز و بیپرده از بیعدالتیها و فساد حکومت شاهنشاهی نیز در بر داشت. او با انتشار کتابی از صلح امام حسن سخن میگفت، از ضرورت اتحاد مسلمانان، و از اهمیت قرآن در زندگی فرد و جامعه. امید را به دلهای خسته جوانان میریخت و آنها را به ایستادگی و دفاع از حقوق خود فرا میخواند.
اما این شور و روشنگری، چشم ناظران ساواک را بر او باز کرد. منبرها و کلاسهای تفسیر قرآن او، زیر نظر مأموران قرار گرفت و خبرچینانی به اطرافش گماشته شدند. مهر ۱۳۴۹، چهارمین بازداشتش رقم خورد؛ بازجوییهایی طولانی و پروندههایی پرجزئیات، تنها به دلیل اعلام ارادت به امام خمینی و نقد سیاستهای رژیم. با وجود فشار و تهدید، شجاعتش پابرجا ماند و همه اتهامات جدی علیه او اثبات نشد و نهایتاً به سه ماه حبس تأدیبی محکوم گردید.
سال ۱۳۵۰ و در آستانه جشنهای ۲۵۰۰ ساله، باز هم بازداشت شد. پس از تعهد به عدم فعالیت ضدحکومتی، آزاد گردید، اما محدودیتها هرگز ارادهاش را نشکست. او همچنان در منبرها و کلاسهای تفسیر، درباره تحریفات اسلام و ضرورت مقاومت در برابر ظلم سخن میگفت و نمایندگی امام خمینی در دریافت وجوهات شرعی را بر عهده گرفت.
تاریخ این سالها تصویری است از منبری که در برابر ظلم، سکوت نکرد؛ از جوانانی که بیداری را از او آموختند؛ و از منبری که حتی محدودیت و تهدید نتوانست آن را خاموش کند. روحیهای که همزمان نقدگر، امیدبخش و روشنگر بود، و نشان داد که کلام حق، هرگز در زنجیر نمیماند.
تبعید به ایرانشهر
در سال ۱۳۵۲ شمسی، سرنوشت آیتالله خامنهای به ایرانشهر گره خورد؛ جایی که حکم تبعید و سه سال اقامت اجباری او صادر شد. با این حال، محدودیتهای جغرافیایی نتوانستند روح او را محصور کنند. در مسجد آلرسول و بزمان، سخنرانیهایش پژواک عدالتخواهی و توجه به مسائل اجتماعی و نابرابری بود، و نامههایش به شهید محمد صدوقی، صدای نارضایتی مردم را به گوش دیگران میرساند. ساواک، هرچند مراقبت شدیدی از او به عمل آورد، نتوانست مانع نماز جماعت، فعالیتهای تبلیغی و حضور معنوی و سیاسیاش شود؛ و او همچنان چراغ امید را در دل مردم روشن نگه داشت.
نقش آفرینی در انقلاب
آذر ۱۳۵۷، همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی، آیتالله خامنهای در حرم مطهر امام رضا(ع) سخنرانی کرد و خطبه شب عاشورا را به نام امام خمینی قرائت نمود. رهبری تظاهرات باشکوه اربعین مشهد نیز بر دوش او بود و آخرین گزارش ساواک از فعالیتهایش در همین روز ثبت شد. با نزدیک شدن به پیروزی انقلاب، او به پیشنهاد استاد مطهری به عضویت شورای انقلاب در آمد و در تهران مستقر شد. او با تحصن در مسجد دانشگاه تهران، در بسته شدن فرودگاهها و استقبال تاریخی از امام، نقش کلیدی ایفا کرد و به عنوان مسئول کمیته تبلیغات دفتر امام، همواره در قلب جریان انقلاب حضور داشت.
هشت سال سکانداری دولت
با پیروزی انقلاب، بعد از چند مسوولیت متنوع، آیت الله خامنه ای در سال ۱۳۵۹ به عنوان نماینده مردم تهران وارد مجلس شورای اسلامی شد و کمی بعد از سوی امام خمینی به عنوان امام جمعه موقت تهران منصوب شد. ۶ تیر ماه ۱۳۶۰ ، در کوران ترورهای گروه تروریستی مجاهدین خلق، وقتی در مسجد ابوذر مشغول سخنرانی بود، هدف بمب منافقین قرار گرفت؛ اما تقدیر این بود که از این ترور جان به در برد تا اندکی بعد، با شهادت محمدعلی رجایی، به عنوان رئیس جمهور ایران برگزیده شد.
چهار دهه سکانداری نظام
با رحلت امام خمینی(ره) مجلس خبرگان آیتالله سیدعلی خامنهای را با اکثریت قاطع آرا به رهبری برگزید و بدین ترتیب نسلی تازه از مدیریت سیاسی در جمهوری اسلامی شکل گرفت. دوره رهبری ایشان که از سال ۱۳۶۸ آغاز شد، یکی از طولانیترین و اثرگذارترین مقاطع در تاریخ معاصر ایران به شمار میآید. در دهههای ابتدایی رهبری او، کشور با شرایط دشوار بازسازی پس از جنگ ایران و عراق روبهرو بود؛ دورهای که تمرکز بر تثبیت نهادهای حاکمیتی، بازتعریف سیاست خارجی و تقویت توان دفاعی در اولویت قرار گرفت. در این سالها که با ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی دوران سازندگی نام گرفت، ایران کوشید تا میان استقلال سیاسی و توسعه داخلی توازنی نو پدید آورد و نقش خود را در معادلات منطقهای تثبیت کند.
سال ۱۳۷۶ در شرایطی که جامعه به شدت دوقطبی شده بود، با پیروزی سید محمد خاتمی، رهبر انقلاب از حضور مردم به عنوان حماسه دوم خرداد یاد کرد. در دهههای بعد، سیاستهای کلان فرهنگی، علمی و اقتصادی زیر هدایت رهبر جمهوری اسلامی رنگ و بویی راهبردیتر یافت. رشد چشمگیر در علوم پایه و فناوریهای نو، از جمله صنایع دفاعی و هستهای، در کنار گسترش گفتمان «پیشرفت و عدالت» و «اقتصاد مقاومتی»، از شاخصههای این دوران است. در عرصه سیاسی، چالشهایی چون تحریمهای بینالمللی، مذاکرات هستهای و تحولات منطقهای باعث شکلگیری فراز و فرودهایی در مناسبات داخلی و جهانی ایران شد. با اینحال، استمرار نقش رهبری در حفظ ثبات سیاسی و تداوم ساختار جمهوری اسلامی، از منظر بسیاری از ناظران، مهمترین ویژگی این دوران به شمار میرود. مدیریت گروههای مقاومت از لبنان و فلسطین تا عراق و سوریه و یمن با نقش آفرینی سردارانی چون قاسم سلیمانی، رهبر ایران را به یکی از چهرههای مقتدر جهان تبدیل کرد، طوری که نشریه فوربز در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۸ ایشان را یکی از قدرتمندترین افراد جهان نامید.
آیتالله خامنه ای در کنار جایگاه سیاسی، یکی از مراجع تقلید اصلی جهان تشیع به شمار می رفت که مقلدان زیادی در نقاط مختلف شیعه نشین دنیا داشت، کسانی که امروز در سوگ مرجع عالی خود نشسته اند.
کودکی با قبا و عمامه
در دل بهار سال ۱۳۱۸، هنگامی که نسیم در کوچههای مشهد میوزید، سید علی خامنهای در خانوادهای روحانی و پرمحبت چشم به جهان گشود. پدرش شیخ جواد، زاده نجف و از عالمان مشهد، و مادرش، خدیجه میردامادی با گرمای مهر و اعتقادات راسخ، زمینه رشد و شکلگیری شخصیتی بااراده را در وجود او فراهم کردند. علی، فرزند دوم خانواده، در کنار سه برادر و یک خواهر در محیطی سرشار از ایمان و سادهزیستی پرورش یافت.
دوران کودکی او، هرچند همراه با سختی و تنگدستی بود اما سرشار از تلاش و درسآموزی بود. خودش بعدها نقل میکرد که گاهی شبها در خانه حتی شام نداشتند و مادر، با چند ریال، کشمش و کمی شیر آن را با نان میآمیخت تا خانواده سیر شود. از همان سالهای نخست، علی قبا و عمامه بر تن داشت و از چهار سالگی به مکتبخانه رفت، جایی که نخستین درسهای قرآن و اخلاق را فرا گرفت. او پس از گذراندن دوره ابتدایی در دارالتعلیم دیانتی همزمان با کلاس پنجم، پا در مسیر علوم حوزوی گذاشت. مدرسه سلیمانخان و سپس مدرسه نواب، سکوی پرتاب او به سطوح بالای علوم دینی شدند؛ معالمالاصول را نزد آیتالله سید جلیل حسینی سیستانی، شرح لمعه را نزد پدر و میرزا احمد مدرس یزدی فرا گرفت و رسائل، مکاسب و کفایه را نزد پدر و آیتالله هاشم قزوینی آموخت. در ۱۷ سالگی، او به درس خارج فقه آیتالله سید محمد هادی میلانی راه یافت و فلسفه را نزد شیخ مجتبی قزوینی دنبال کرد؛ دورهای که نه تنها علم و دانش، بلکه استقامت و روحیه جهادی او را شکل داد و مسیر زندگیاش را برای سالهای آینده روشن ساخت.
در جستجوی علم دین
در پاییز سال ۱۳۳۶، آیتالله خامنهای دل به مسیر دانش سپرد و رهسپار نجف اشرف شد؛ شهری که در دل خود علمای بزرگ و محافل معرفت را جای داده بود. در محضر استادان برجستهای چون سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی و میرزا حسن بجنوردی نشست و از دریای دانش آنان بهره جست. اما دل، هنوز ایران و زادگاهش را میطلبید؛ پس از دو ماه، بازگشتی کوتاه به وطن رقم خورد و در سال ۱۳۳۷، راهی حوزه علمیه قم شد.
قم برای او نه تنها مکانی برای تحصیل، بلکه دریچهای به عمق تفکر و فعالیت اجتماعی بود. درسهای امام خمینی و حاج شیخ مرتضی حائری بیش از همه توجهش را جلب میکرد و جلسات درس آیتالله بروجردی نیز راهنمایی مستمر برای او بود. سالهای قم، دوران شکلگیری دانش دینی بود؛ سالهایی که بذر نقشآفرینی آیندهاش در تاریخ ایران را در دل و ذهن او کاشتند.
دیوارهای ساواک شکست
در سال ۱۳۴۱، هنگامی که زمزمههای لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و همهپرسی انقلاب سفید در فضای کشور پیچید، جوانی در مشهد تلاش کرد افکار عمومی شهرش را به امام خمینی متوجه کند. این نخستین جرقههای حضور سیاسی او بود؛ جرقهای که به تدریج شعلهورتر شد و پایههای نقشآفرینی او در تحولات آینده را مستحکم ساخت.
سال بعد، در آستانه عاشورا، مأموریتی دیگر از سوی امام خمینی به او سپرده شد: انتقال پیامهایی به آیتالله میلانی. اما این مسیر صعب و پرمخاطره، نخستین تجربه بازداشت او را رقم زد: ده روزی کوتاه در بند. بازگشت به مشهد، به رغم بیماری پدر، به معنای فاصله گرفتن از مسئولیت اجتماعی و سیاسی نبود.
رمضان ۱۳۴۲، هنگامی که در قم جلسهای برای گرامیداشت قیام ۱۵ خرداد برگزار شد، او بیدرنگ اعلام کرد: «هر کجا بگویید، حاضرم بروم.» زاهدان مقصد او شد و سخنرانیهایش در مسجد جامع، موجی از استقبال مردمی را به دنبال داشت. بیان شجاعانه و دعا برای امام خمینی و آیتالله شاهرودی، ساواک را بر آن داشت تا او را بازداشت کند، اما همان روز آزاد شد.
اول محرم ۱۳۴۳، گرگان شاهد حضور او بود؛ جایی که نهضت اسلامی را تبیین میکرد و حوادث مدرسه فیضیه و قیام ۱۵ خرداد را بازگو مینمود. حتی نامهای که به پدرش فرستاد، زیر نگاه امنیتی قرار گرفت، اما فعالیتهایش توجه مأموران را جلب کرد و دستگاههای امنیتی را در پی یافتنش واداشت.
بازگشت او به مشهد در پایان اسفند ۱۳۴۵، بار دیگر باعث شد ساواک چشم از او برندارد. سخنرانیها و فعالیتهایش در مسجد گوهرشاد، او را متهم به تحریک طلاب و تهدید امنیت کشور کرد. بازداشت و بازجوییهای طولانی، تمرکز بر کتاب «آینده در قلمرو اسلام» و سخنرانیهایش بود. با شجاعت و وضوح، اتهامات را رد کرد و دفاعیاتش، نشان از جسارت و بینش عمیق او داشت. نهایتاً، از اتهام اهانت به رئیس کشور تبرئه شد، اما به سه ماه حبس تأدیبی محکوم گردید.
منبرهای نقد حکومت
در میان شبهای گرم رمضان سالهای ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹، منبرهای آیتالله خامنهای دلهای جوانان را روشن میکرد. سخنانش نه تنها درس تقوا و ایمان بود، بلکه نقدی تیز و بیپرده از بیعدالتیها و فساد حکومت شاهنشاهی نیز در بر داشت. او با انتشار کتابی از صلح امام حسن سخن میگفت، از ضرورت اتحاد مسلمانان، و از اهمیت قرآن در زندگی فرد و جامعه. امید را به دلهای خسته جوانان میریخت و آنها را به ایستادگی و دفاع از حقوق خود فرا میخواند.
اما این شور و روشنگری، چشم ناظران ساواک را بر او باز کرد. منبرها و کلاسهای تفسیر قرآن او، زیر نظر مأموران قرار گرفت و خبرچینانی به اطرافش گماشته شدند. مهر ۱۳۴۹، چهارمین بازداشتش رقم خورد؛ بازجوییهایی طولانی و پروندههایی پرجزئیات، تنها به دلیل اعلام ارادت به امام خمینی و نقد سیاستهای رژیم. با وجود فشار و تهدید، شجاعتش پابرجا ماند و همه اتهامات جدی علیه او اثبات نشد و نهایتاً به سه ماه حبس تأدیبی محکوم گردید.
سال ۱۳۵۰ و در آستانه جشنهای ۲۵۰۰ ساله، باز هم بازداشت شد. پس از تعهد به عدم فعالیت ضدحکومتی، آزاد گردید، اما محدودیتها هرگز ارادهاش را نشکست. او همچنان در منبرها و کلاسهای تفسیر، درباره تحریفات اسلام و ضرورت مقاومت در برابر ظلم سخن میگفت و نمایندگی امام خمینی در دریافت وجوهات شرعی را بر عهده گرفت.
تاریخ این سالها تصویری است از منبری که در برابر ظلم، سکوت نکرد؛ از جوانانی که بیداری را از او آموختند؛ و از منبری که حتی محدودیت و تهدید نتوانست آن را خاموش کند. روحیهای که همزمان نقدگر، امیدبخش و روشنگر بود، و نشان داد که کلام حق، هرگز در زنجیر نمیماند.
تبعید به ایرانشهر
در سال ۱۳۵۲ شمسی، سرنوشت آیتالله خامنهای به ایرانشهر گره خورد؛ جایی که حکم تبعید و سه سال اقامت اجباری او صادر شد. با این حال، محدودیتهای جغرافیایی نتوانستند روح او را محصور کنند. در مسجد آلرسول و بزمان، سخنرانیهایش پژواک عدالتخواهی و توجه به مسائل اجتماعی و نابرابری بود، و نامههایش به شهید محمد صدوقی، صدای نارضایتی مردم را به گوش دیگران میرساند. ساواک، هرچند مراقبت شدیدی از او به عمل آورد، نتوانست مانع نماز جماعت، فعالیتهای تبلیغی و حضور معنوی و سیاسیاش شود؛ و او همچنان چراغ امید را در دل مردم روشن نگه داشت.
نقش آفرینی در انقلاب
آذر ۱۳۵۷، همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی، آیتالله خامنهای در حرم مطهر امام رضا(ع) سخنرانی کرد و خطبه شب عاشورا را به نام امام خمینی قرائت نمود. رهبری تظاهرات باشکوه اربعین مشهد نیز بر دوش او بود و آخرین گزارش ساواک از فعالیتهایش در همین روز ثبت شد. با نزدیک شدن به پیروزی انقلاب، او به پیشنهاد استاد مطهری به عضویت شورای انقلاب در آمد و در تهران مستقر شد. او با تحصن در مسجد دانشگاه تهران، در بسته شدن فرودگاهها و استقبال تاریخی از امام، نقش کلیدی ایفا کرد و به عنوان مسئول کمیته تبلیغات دفتر امام، همواره در قلب جریان انقلاب حضور داشت.
هشت سال سکانداری دولت
با پیروزی انقلاب، بعد از چند مسوولیت متنوع، آیت الله خامنه ای در سال ۱۳۵۹ به عنوان نماینده مردم تهران وارد مجلس شورای اسلامی شد و کمی بعد از سوی امام خمینی به عنوان امام جمعه موقت تهران منصوب شد. ۶ تیر ماه ۱۳۶۰ ، در کوران ترورهای گروه تروریستی مجاهدین خلق، وقتی در مسجد ابوذر مشغول سخنرانی بود، هدف بمب منافقین قرار گرفت؛ اما تقدیر این بود که از این ترور جان به در برد تا اندکی بعد، با شهادت محمدعلی رجایی، به عنوان رئیس جمهور ایران برگزیده شد.
چهار دهه سکانداری نظام
با رحلت امام خمینی(ره) مجلس خبرگان آیتالله سیدعلی خامنهای را با اکثریت قاطع آرا به رهبری برگزید و بدین ترتیب نسلی تازه از مدیریت سیاسی در جمهوری اسلامی شکل گرفت. دوره رهبری ایشان که از سال ۱۳۶۸ آغاز شد، یکی از طولانیترین و اثرگذارترین مقاطع در تاریخ معاصر ایران به شمار میآید. در دهههای ابتدایی رهبری او، کشور با شرایط دشوار بازسازی پس از جنگ ایران و عراق روبهرو بود؛ دورهای که تمرکز بر تثبیت نهادهای حاکمیتی، بازتعریف سیاست خارجی و تقویت توان دفاعی در اولویت قرار گرفت. در این سالها که با ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی دوران سازندگی نام گرفت، ایران کوشید تا میان استقلال سیاسی و توسعه داخلی توازنی نو پدید آورد و نقش خود را در معادلات منطقهای تثبیت کند.
سال ۱۳۷۶ در شرایطی که جامعه به شدت دوقطبی شده بود، با پیروزی سید محمد خاتمی، رهبر انقلاب از حضور مردم به عنوان حماسه دوم خرداد یاد کرد. در دهههای بعد، سیاستهای کلان فرهنگی، علمی و اقتصادی زیر هدایت رهبر جمهوری اسلامی رنگ و بویی راهبردیتر یافت. رشد چشمگیر در علوم پایه و فناوریهای نو، از جمله صنایع دفاعی و هستهای، در کنار گسترش گفتمان «پیشرفت و عدالت» و «اقتصاد مقاومتی»، از شاخصههای این دوران است. در عرصه سیاسی، چالشهایی چون تحریمهای بینالمللی، مذاکرات هستهای و تحولات منطقهای باعث شکلگیری فراز و فرودهایی در مناسبات داخلی و جهانی ایران شد. با اینحال، استمرار نقش رهبری در حفظ ثبات سیاسی و تداوم ساختار جمهوری اسلامی، از منظر بسیاری از ناظران، مهمترین ویژگی این دوران به شمار میرود. مدیریت گروههای مقاومت از لبنان و فلسطین تا عراق و سوریه و یمن با نقش آفرینی سردارانی چون قاسم سلیمانی، رهبر ایران را به یکی از چهرههای مقتدر جهان تبدیل کرد، طوری که نشریه فوربز در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۸ ایشان را یکی از قدرتمندترین افراد جهان نامید.
آیتالله خامنه ای در کنار جایگاه سیاسی، یکی از مراجع تقلید اصلی جهان تشیع به شمار می رفت که مقلدان زیادی در نقاط مختلف شیعه نشین دنیا داشت، کسانی که امروز در سوگ مرجع عالی خود نشسته اند.
ارسال دیدگاه




