وقتی خط مقدم تربیت را نمیبینیم
پای درددل مربیان مهد کودک که بنشینی، شاهبیت گلایههایشان درآمد کم و نبود امنیت شغلی است. این مقدمه شاید خلاصه آن چیزی باشد که در این گزارش میخوانیم. بسیاری از کسانی که مهد کودکی تأسیس میکنند، بیشتر از آنکه دغدغه کودکان را داشته باشند، به دنبال سود مالی هستند. البته طبیعی است هرکسی که کسب و کاری راه میاندازد، به دنبال سوددهی آن باشد، اما برخی از مؤسسات مهدهای کودک و پیشدبستانیهای خصوصی، اولویتشان پول است. بسیار دیده میشود که کسی بدون هیچ دغدغه و سواد قبلی، با استفاده از مدرک دانشگاهی یک روانشناس مجوز تأسیس مهد کودک میگیرد و فکر میکند با تکیه بر رویکردهای سنتی و بازاری میتواند آن را تبدیل به یک بنگاه اقتصادی پرسود کند. این شغل بسیار پرمسئولیت و اضطرابآور است، اما اگر نبض بازار و علایق والدین دستت باشد، میتواند کسب و کار بسیار پرسودی هم باشد.
اما چقدر از این گردش مالی نسبتاً خوب، به حساب مربیان مهد کودک به عنوان مهمترین عناصر حیات مهد کودک وارد میشود؟ واقعیت این است که بسیار کم.
تنوع شغل در مهد کودک بسیار بیشتر از چیزی است که به نظر میآید. مثلاً بسته به اینکه شما مسئول نگهداری از شیرخواران باشید و یا تنها روزی سه ساعت به پیشدبستانیها آموزش دهید، ماهیت شغلتان ممکن است بسیار متفاوت باشد. بعضی از مربیان مهد حتی بیشتر از ساعت کار اداری مصوب سر کار میمانند.
خدمتکار نیستم!
ستاره 23 ساله است. دانشجوی یکی از رشتههای هنر است و به خاطر علاقهاش به کار در حوزه کودکان وارد این شغل شده است. او میگوید: «اولش به عنوان کارآموز آمدم. در واقع، یک جور کار پارهوقت دانشجویی بود. بعد گفتند برای یکی از کلاسها نیاز به کمکمربی دارند. من هم قبول کردم و بعد از یک سال تازه قرارداد بستم. عنوان شغلیام در قرارداد همان کمکمربی بود. من هم فکر کردم که خب! من واقعاً کمکمربی هستم. ولی اوضاع پیچیدهتر از این حرفها بود. میزان دستمزد من برای هر ساعت کار بسیار کمتر از مربی بود. هر بار هم اعتراضی کردم گفتند اگر میخواهی برو اداره کار بپرس، کمکمربی دستمزدش همین است. حالا به این هم کاری ندارم. من فکر میکردم کمکمربی کسی است که برای آمادهسازی کارها به مربی کمک میکند. یعنی یک جور دستیار است. توانایی هنرهای تجسمی هم داشتم ولی عملاً تبدیل شدم به خدمتکار کلاس. مثلاً باید بچهها را میبردم توالت. یا اینکه زمین را تی میکشیدم. نمیگویم این کارها بد است اما اینقدر کار کنی و آنقدر دستمزد بگیری منصفانه نیست. الان هم دنبال کار هستم که بروم. حس میکنم در این شغل آیندهای ندارم، یا آیندهای که فکر میکردم را ندارم.»
برو توی انبار قایم شو!
فاطمه موضوع دیگری را مطرح میکند: «ما شاید 20 نفر بودیم که در آن مهد کار میکردیم. کودک از شیرخوار داشتیم تا پیش دبستانی. ولی حتی نصف ما هم بیمه نبودیم. یکی دو بار بازرس آمد؛ یک بارش اصلاً آمد سر کلاس خود من. قبلش به من گفتند که این بازرس دنبال بهانه میگردد اینجا را پلمب کند و همه ما بیکار شویم. برای همین به من گفتند بگو مادر یکی از بچهها هستی و آمدی به مربی اصلی کمک کنی. یعنی دو تا کلاس را ریختند سر هم و یک مربی معرفی کردند. من هم شدم مادر یکی از بچهها. راضی نبودم ولی خب چارهای هم نداشتم. یک جا دیگر بهم برخورد و آمدم بیرون. آنجایی که بازرس بیمه آمد و ما را فرستادند داخل اتاق انباری و گفتند تا بازرس اینجاست بیرون نیایید. من هم همین کار را کردم. چون نمیخواستم نان دیگران را آجر کنم. فردایش رفتم گفتم یا مرا بیمه کنید یا تسویه کنید بروم. آنها هم گفتند به سلامت. این همه دختر کم سن و سال هست که دنبال کار میگردند و دنبال بیمه هم نیستند.»
من مربی کودکانم نه ویروسها!
سارا میگوید: «من در مهد خوبی هستم. از این بابت خدا را شکر میکنم. مدیر ما به حقوق کارمندانش حساس است. مشکل اصلی من والدین هستند. هزارجور توقع دارند. انتظار دارند من مثلاً در کلاس، رباتیک هم به بچهشان یاد بدهم. یک دوره مربی چرتکه و رباتیک آوردیم. والدین شاکی شدند که نباید این چیزها برود داخل فوق برنامه. چون برای ساعتهایی که بچههایشان آنجا هستند پول دادهاند و نمیخواهند برای مربی دیگری پول اضافه بدهند. من هم راستش دورههای نقاشی کودک و نمایش را دیدهام. دیگر لزومی نمیبینم بروم رباتیک و اسکرچ و ارف هم یاد بگیرم. ما نمیتوانیم مربی همهچیز باشیم.»
او درباره خواستههای عجیب و غریب والدین ادامه میدهد: «یا مثلاً من از هفت صبح تا سه بعد از ظهر یکسره با 15 تا بچه هستم. از تمیز کردن سر و وضعشان، تا ناهار دادن و آموزش و بازی آنها به عهده من است. وقتی میروم خانه فقط به آرامش نیاز دارم. هرروز هم گزارش کاملی از کارم در گروه تلگرام کلاس میگذارم. اما وقت و بیوقت از مادرها تماس دارم که امروز بچه من ناهار خورد؟ امروز بچه من با دوستش کتککاری کرد؟ در صورتی که من گفتهام فقط از ساعت 6 تا 7 تماس بگیرند ولی اصلاً به زندگی شخصی آدم احترام نمیگذارند. حس میکنم شغلم 24 ساعته است. مثلاً مدام شکایت دارند که چرا بچه من مریض شد. مگر ما میتوانیم جلوی گردش ویروس در یک محیط بسته را بگیریم. حالا خدا نکند که شپش هم بیاید.»
با این پول نمیصرفد!
شیرین هم میگوید: «آقاجان تعارف که نداریم، حقوق ما کم است. اصلاً حقوق وزارت کاری برای یک مربی مهد کم است. زحمت این کار خیلی بیشتر از این حرفهاست. یعنی اینطور نیست که چند ساعت بروی بنشینی یک گوشه و بعد هم بیایی خانه. جدا از استرسی که بابت مسئولیت بچههای مردم داری، همیشه توی خانه و اداره دست ما چسب و قیچی و کاغذرنگی است. همیشه داریم یک چیزی آماده میکنیم. ساعت ناهارمان هم که در خدمت بچهها هستیم ولی طوری به ما حقوق میدهند انگار داریم آنجا خودمان را باد میزنیم. من ده سال است در این شغل هستم. به جرأت میتوانم بگویم هفتاد درصد کسانی که در این ده سال آمدند، چند سال ماندند و بعد گذاشتند رفتند سراغ شغل دیگری. چون هرچقدر هم عاشق بچهها باشی (که خود من هستم) واقعاً نمیصرفد.»
همانطور که در ابتدای گزارش عنوان شد، نداشتن درآمد متناسب و امنیت شغلی، مهمترین دغدغه مربیان مهد است. این شغل گرچه یکی از مشاغل حیاتی جامعه است که بدون آن زنان شاغل زیادی خانهنشین میشوند، اما در جامعه به اندازه کافی جدی گرفته نمیشود. بنابراین برای شناخت مسائل و مشکلات شاغلان در این حرفه، باید قبل از هرچیزی دید درستی به ماهیت آن داشته باشیم. بعد از این است که تازه میتوانیم به پیدا کردن راهکار فکر کنیم.